تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
و رقص سبب تحريك شادى و نشاط است . و هر شادى كه مباح است تحريك آن رواست . و اگر حرام بودى عايشه - رضى اللّه عنها - به حبشيان ننگريستى با پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در حال پاى كوفتن ايشان . و اين لفظ عايشه ( رض ) است در بعضى روايتها . و روايت كرده‌اند كه طايفه‌اى از صحابه به سبب شاديى كه به ايشان رسيده است برجسته‌اند . و آن در قصهء دختر حمزه « 213 » است كه چون على بن ابى طالب و برادرش جعفر وزيد حارثه به جهت سرپرستى وى خصومت كردند و در تربيت و كفايت وى مشاجره نمودند ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - قال لعلى « أنت منّى و انا منك » ، فحجل علىّ ، و قال لجعفر « أشبهت خلقى و خلقى » ، فحجل جعفر وراء حجل علىّ ، فقال لزيد « أنت أخونا و مولانا » ، فحجل وراء حجل جعفر ، ثمّ قال ( ص ) : هي لجعفر ، لانّ خالتها تحته ، و الخالة والدة ، اى ، على ( ع ) را گفت « تو از منى و من از تو » ، على از شادى برجست ، و جعفر را گفت « تو در خلقت و خوى مرا مانى » ، جعفر بيش از على بر جست ، و زيد را گفت « تو برادر مايى و دوست مايى » ، او زيادت از جعفر برجست ، پس گفت : اين دختر جعفر را باشد ، زيرا كه خالهء دختر در حكم نكاح اوست ، و خاله مادر بود . و در بعضى روايتها آمده است كه عايشه را گفت ( ص ) : أ تحبّين ان تنظرى إلى زفن الحبشة ؟ اى ، خواهى كه رقص حبشيان را بينى ؟ و « زفن » و « حجل » رقص را گويند ، و آن از شادى و شوق بود . و حكم آن حكم انگيزندهء آن بود ، يعنى اگر شادى ستوده باشد و رقص آن را زيادت كند و مؤكد گرداند ، رقص هم ستوده باشد ، و اگر مباح باشد ، آن هم مباح بود ، و اگر نكوهيده باشد ، آن هم نكوهيده باشد . آرى ، اعتياد آن به مناصب بزرگان و جماعتى كه [ 308 ] مقتدى باشند لايق نبود ، زيرا كه در اكثر آن لهو و لعب باشد . و چيزى كه صورت آن در چشم مردمان بازى بود ، مقتدى بايد كه از آن دور بود ، تا در چشم ايشان حقير نشود ، و به سبب آن مردم ترك اقتدا نگيرند . و اما در پاره كردن جامه رخصت نيست ، مگر وقتى كه كار آن از اختيار بيرون شود . و دور نباشد كه وجد بر كسى چنان غالب شود كه جامهء خود را پاره كند و او نداند ، به سبب آن كه مستى وجد بر او غالب شده باشد ، يا داند و ليكن چون مضطر مىباشد كه ضبط نفس خود نتواند ، و
هامش
( 213 ) حمزة بن عبد المطلب .