تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
فرو برد . پس واردات اگر چه قوى باشد وى را نتواند گردانيد . و سبب قدرت بر ضبط ظاهر با وجود وجد آن است كه حالها در ملازمت شهود متساوى باشد ، چنان كه سهل گفت كه حال من پيش از نماز و بعد از آن يكى است . زيرا كه مراعى دل است در همهء حالها به ذكر با خداى حاضر ، پس همچنين پيش از سماع و پس از آن يكسان باشد ، چه وجد او دايم بود و تشنگى او متصل و شرب او مستمر ، چنان كه سماع در زيادت آن تأثير نكند . و چنان كه آمده است كه ممشاد دينورى بر جماعتى مطّلع شد « 211 » كه ميان ايشان قوّالى بود ، و ايشان خاموش شدند . گفت : باز گرديد بدانچه در آن بوديد ، چه اگر ملاهى دنيا در گوش من جمع كنند ، همت مرا مشغول نكند و بعضى درد مرا شفا ندهد . و جنيد - رضى اللّه عنه - گفت : نقصان وجد با فضل علم زيان ندارد ، و فضل علم تمام‌تر از فضل وجد باشد . سؤال مثل اين كس چرا در سماع حاضر شود ؟ جواب بدان كه طايفه‌اى از ايشان در پيرى سماع بگذاشته‌اند . و در آن حاضر نشدندى مگر به نادر ، براى مساعدت برادرى از برادران و شاد گردانيدن او . و روا كه براى آن حاضر شدندى تا اصحاب كمال قوّت او بشناسند ، و بدانند كه كمال در وجد ظاهر نيست ، و ضبط ظاهر را از او بتكلف بياموزند ، اگر چه در طبع شدن آن به دو اقتدا نتوانند كرد . و اگر حضور ايشان با غير ابناى جنس اتفاق افتد ، به تن‌ها با ايشان باشند نه به دلها و باطنها ، چنان كه بى سماع با ناجنسان بنشينند به سببهاى عارض كه جلوس با ايشان آن اقتضا كند . و بعضى از آن جماعت كه ترك سماع از ايشان منقول است ، و بديشان گمان آن بودى كه آن را كراهيت داشتندى ، سبب ترك ايشان بى نيازى بوده از سماع ، بدانچه ياد كرديم . و بعضى ديگر از زاهدان بودند و حظى روحانى از سماع نداشتند ، و از اهل لهو نيز نبودند . پس ترك آن كردند كه به ما لا يعنى مشغول نشوند . و بعضى براى آن كه برادران نداشتند ، سماع را بگذاشتند . و بعضى از ايشان را گفتند : چرا سماع نكنى ؟ گفت : از كى و با كى ؟ أدب چهارم آن كه بر نخيزد و به گريه آواز بلند نكند ، در حالى كه ضبط نفس خود تواند ، و ليكن اگر رقص كند يا از خود گريه نمايد ، مباح باشد چون قصد ريا ندارد . زيرا كه تباكى « 212 » اندوه آرد ،
هامش
( 211 ) اطلاع ، أشراف ، ديده‌ور شدن ، متوجه شدن . ( 212 ) تباكى ، گريهء دروغى ، وانمود كردن به گريستن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 656 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى