آرى ، نفرت طبعها از آن براى آن است كه در غالب به لهو و لعب مقرون باشد . و لهو و لعب مباح است ، و ليكن عوام را از زنگيان و حبشيان ، و مكروه است ارباب مناصب را ، زيرا كه بديشان لايق نيست . و آن چه مكروه باشد براى آن كه لايق به منصب صاحب منصب نيست ، روا نباشد كه آن را به تحريم صفت كنند . چه اگر كسى از درويشى خيرى خواهد و آن درويش گردهاى يا نيم من از نان به وى دهد ، طاعتى مستحسن باشد . و اگر از پادشاهى عطا خواهد و آن پادشاه گردهاى يا نيم من نان دهد ، نزديك همهء مردمان منكر باشد ، و در تواريخ اخبار در جملهء مساوى او نبشته شود ، و اعقاب و أشياع « 218 » او را بدان سرزنش بود . و مع ذلك روا نباشد كه آن را حرام گويند ، زيرا كه از آن روى كه دادن نان است درويشى را خوب است ، و از آن روى كه به اضافت منصب او چون منع است به اضافت درويش ، مستقبح است .
پس همچنين رقص و آن چه در منزلت آن باشد از مباحات است . و مباحات عوام سيئات أبرار است ، و حسنات أبرار سيئات مقربان . و ليكن اين از روى التفات است به منصبها . و اما چون در نفس او نگريسته شود واجب باشد كه حكم كرده آيد كه در نفس او تحريمى نيست .
و از تفصيل سابق بيرون آمد كه سماع : حرام محض باشد ، و مباح باشد ، و مستحسن باشد ، و مكروه باشد .
اما حرام بيشتر مردم راست از جوانان و كسانى كه شهوت دنيا برايشان غالب باشد ، و سماع از ايشان نجنباند مگر آن چه بر دلهاى ايشان غالب بود از صفتهاى نكوهيده .
و اما مكروه كسى را كه در صورت مخلوقان حمل نكند ، و ليكن در بيشتر وقتها آن را عادت سازد بر سبيل لهو .
و اما مباح كسى را كه در آن حظى نبود جز تلذذ به آواز .
و اما مندوب كسى را كه غالب بر او دوستى حق تعالى باشد ، و سماع از او نجنباند مگر صفتهاى ستوده را . و اللّه اعلم .
هامش
( 218 ) أشياع ، پيروان .