او به دريدن از وى بيفتد . پس موافقت در اين كارها از نيكويى صحبت و عشرت بود ، چه مخالفت كردن موحش است . و هر قومى را رسمى است . و چاره نيست از زندگانى كردن با مردمان به خويهاى ايشان ، چنان كه در خبر آمده است ، خاصه خويهايى كه در آن حسن عشرت و مجاملت باشد ، و شاد گردانيدن دلها به مساعدت .
و اگر كسى گويد كه اين بدعتى است كه در صحابه نبوده است ، گوييم : كل آن چه ما به اباحت آن حكم كنيم از صحابه منقول نيست . و محذور بدعتى باشد كه بر دارندهء سنتى باشد . و از چيزى از اين كارها نهى نيامده است . و ايستادن « 216 » در وقت آمدن در آينده « 217 » از عادت عرب نبوده است ، بل صحابه براى پيغامبر - عليه السّلام - در بعضى حالها برنخاستندى - چنان كه انس روايت كرده است - و ليكن چون نهى عام در آن نيامده است ، نمىگوييم در آن باكى است در شهرهايى كه معتاد است كه هر در آينده را به قيام اكرام كنند . چه قصد از آن احترام است و اكرام ، و شاد كردن دلى بدان . و همچنين ديگر انواع موافقت ، چون مقصود از آن خوشدلى كسى باشد ، يا مصطلح جماعتى بود در مساعدت ، باكى نباشد . بل نيكوتر موافقت بود ، مگر در چيزى كه در آن نهى آمده باشد كه قابل تأويل نبود .
و از أدبها يكى آن است كه فقير براى رقص با قوم برنخيزد چون رقص او را گران شمرند ، و حالهاى ايشان بر ايشان مشوش نگرداند . چه رقص بى اظهار تواجد مباح است . و متواجد آن باشد كه جمع را از او اثر تكلف پيدا آيد . و كسى كه از سر صدق برخيزد ، طبعها او را گران نشمرد . چه حال حاضران - چون ارباب دل باشند - محك صدق و تكلف است [ 309 ] .
يكى را از وجد صحيح پرسيدند ، گفت : صحت وجد آن باشد كه دلهاى واجدان آن را قبول كنند ، چون اشكال باشند نه أضداد .
سؤال چگونه است كه طبعها از رقص مىرمد ، و در وهمها مىآيد كه آن باطل است و لهو و مخالف دين ، و هيچ صاحب جدّى در دين آن را نبيند كه نه انكار كند ؟
جواب بدان كه جدّى زيادت از جدّ پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - نباشد ، و او حبشيان را ديد كه در مسجد پاى مىكوفتند و انكار نفرمود ، براى آن كه در وقتى بود كه در آن لايق باشد ، و آن عيد است ، و از قومى كه با اين كار مناسبت دارند ، و آن حبشياناند .
هامش
( 216 ) ايستادن ، برخاستن .
( 217 ) در آينده ، وارد شونده .