بى اختيار وى را بجنباند ، در آن معذور بود و ملامت بر او راه نيابد . و چون اختيار بر او باز آمد به سكونت و آرام باز گردد . و از شرم آن چه گويند كه وجد او به زودى منقطع شد ، آن را دايم نگرداند . و از بيم آن چه گويند كه دلش با قساوت است ، صفا و رقتى ندارد ، اظهار وجد نكند .
آمده است كه جوانى با جنيد مصاحب بود ، و چون چيزى از ذكر شنيدى نعرهاى زدى .
جنيد - رحمة اللّه عليه - روزى وى را گفت كه اگر بار ديگر چنين كنى صحبت من از تو منقطع شود . پس او نفس خود را ضبط كردى تا به حدى كه از هر موى او قطرهاى آب بچكيدى و نعره نزدى . گويند كه روزى از شدت ضبط نفس خود خفه شد ، پس نعرهاى زد و دلش پاره پاره شد و به رحمت حق پيوست .
و آمده است كه موسى - صلوات و سلامه عليه - در بنى اسرائيل قصه مىگفت ، پس يكى از ايشان جامهء خود پاره كرد ، حق تعالى به موسى وحى فرستاد كه وى را بگوى : براى من دل پاره كن نه جامه .
و أبو القاسم نصرآبادى بو عمرو جنيد را گفت كه من مىگويم : چون قوم فراهم آيند و با ايشان قوالى باشد كه قولى گويد ، به از آن كه غيبت كنند . بو عمرو گفت : ريا در سماع بتر از غيبت سى ساله باشد يا مانند آن . و ريا در سماع آن است كه شخص از خود حالى نمايد كه در او نباشد .
سؤال كسى كه سماع دل او را بجنباند و در ظاهرش اثر نكند ، او فاضلتر ، يا كسى كه بر او اثر آن ظاهر شود ؟
جواب بدان كه ظاهر ناشدن گاهى از ضعف واردى باشد كه ظاهر شود ، و آن نقصان است . و گاهى با آن چه در باطن وجد را قوّت بود ، و ليكن به سبب كمال ضبط جوارح ظاهر نشود ، و آن كمال است . و گاهى چنان باشد كه [ حال ] وجد ملازم و مصاحب او بود در همهء احوال ، پس سماع را مزيد تأثير پيدا نيايد ، و آن غايت كمال است . چه صاحب وجد را در غالب احوال وجد او دايم نباشد . پس كسى كه در وجد دايم باشد ، او مرابط حق باشد و ملازم عين شهود . پس اين طوارق « 206 » احوال وى [ را ] نگرداند . و دور نباشد كه قول صديق - رضى اللّه عنه : كنّا كما كنتم ثمّ
هامش
( 206 ) طوارق ( ج طارقه ) ، حوادث ، بلاها .