التفاتى داشته باشد ، و هنوز چنان منكسر نشده باشد كه از غايلهء آن ايمن تواند بود . و بسى بود كه سماع از او داعيهء لهو و شهوت بر انگيزد ، و راه او ببرد ، و از تحصيل كمال مانع شود .
سوم آن كه شهوت او شكسته شده باشد ، و از غايلهء آن ايمنى حاصل آمده ، و بصيرت او منفتح گشته ، و دوستى خداى تعالى بر دل او غالب شده ، و ليكن ظاهر علم به اتقان نياموخته ، و نامها و صفتهاى خداى تعالى و آن چه در حق او جايز باشد يا مستحيل ندانسته . و چون در سماع بر وى گشاده شود ، او در حق خداى تعالى مسموع را حمل كند بر چيزى كه روا باشد و روا نباشد . پس ضرر او از آن خاطرها كه كفر اعظم است بيش از نفع سماع باشد .
سهل گفت : هر وجدى كه كتاب و سنت شاهد آن نيست باطل است . و سماع مثل اين كس را روا نباشد . و كسى را كه دل او هنوز از دوستى دنيا و شهوت مدح و ثنا ملوث باشد ، و كسى را كه براى لذت و خوش آمد طبع سماع شنود ، و آن عادت وى را غالب شود و از عبادت و رعايت دل مانع آيد و [ 306 ] از راه باز ماند ، هم روا نبود . و سماع جاى شخشيدن « 204 » دم است ، پس ضعفا را از آن نگاه بايد داشت .
جنيد گفت كه ابليس را به خواب ديدم و از او پرسيدم كه بر اصحاب ما به چيزى دست يا بى ؟ گفت : آرى ، در دو وقت : وقت سماع ، و وقت نظر ، كه من بدين دو سبب بر ايشان درآيم ، پس يكى از مشايخ گفت كه اگر من او را بديدمى گفتمى كه حماقت تو بى اندازه است ، زيرا كسى كه چون بشنود از او شنود ، و چون بنگرد در او نگرد ، چگونه بر او دست يا بى ؟ جنيد گفت : راست گفتى .
أدب سوم آن كه گوش به قول گوينده دارد ، و دل حاضر آرد ، و به جايها ننگرد ، و از نگريستن در روى مستمعان و آن چه از احوال وجد بر ايشان ظاهر شود احتراز كند ، و به نفس خود و مراعات و مراقبت آن چه حق تعالى از رحمت خود بر وى گشاده گرداند مشغول گردد ، و از هر حركتى كه اصحاب را مشوّش كند تحفّظ نمايد ، بل ظاهر را ساكن نشاند و اطراف را آرميده دارد ، و از سرفيدن و يازيدن « 205 » و رقص محترز باشد ، چشم پيش انداخته نشيند ، چنان كه در انديشهاى نشيند كه دل در او مستغرق بود ، و از دست زدن و رقص كردن و ديگر حركتها بر وجه تصنع و تكلف و ريا تماسك نمايد ، و سخنى كه از آن چاره باشد در ميان قول نگويد . و اگر وجد غلبه كند و
هامش
( 204 ) شخشيدن ، لغزيدن .
( 205 ) يازيدن ، خميازه كشيدن .