بوديم كه به « كاشكى » نياز نبود . « 196 » پس مصحف پيش كردى « 197 » و همواره گريستى تا محاسن و جامهء او تر شدى ، تا به حدى كه مرا از بسيار گريستن او بر وى رحمت آمد . پس [ 305 ] گفت : اى پسركم ، اهل رى مرا ملامت مىكنند و مىگويند كه يوسف زنديق است . از نماز بامداد تا اين ساعت در اين مصحف مىخواندم ، يك قطره اشك از چشم من نچكيد ، و بدين دو بيت قيامت بر من قايم شد .
پس دلها اگر چه سوختهء دوستى خداى تعالى باشد با يك بيت غريب از آن چيزى انگيزد كه خواندن قرآن نه انگيزد . و آن به سبب وزن شعر باشد ، و مشاكلهء « 198 » آن طبعها را . و براى آن كه شعر مشاكل طبع است ، آدمى بر نظم آن قادر آيد . و اما قرآن : نظم آن از أساليب سخن و منهاج آن بيرون است ، و براى آن عاجز كنندهء بشر است . در قوّت آدمى در نيايد بدانچه مشاكل طبع او نيست . و آمده است كه مردى بر اسرافيل « 199 » ، استاد ذو النون مصرى ، رفت ، او را « 200 » ديد كه انگشت بر زمين مىزد و بيتى مىسراييد . وى را گفت : چيزى دانى ؟ « 201 » گفت : نه . گفت : دل ندارى . و اين اشارتى است بدان كه هر كه دل دارد و طبع آن شناسد ، داند كه بيتها و نغمهها آن را بجنباند ، جنبانيدنى كه در غير آن يافته نشود ، پس طريق جنبانيدن را تكلف نمايد به آواز خود يا به آواز ديگرى .
و ما حكم « مقام اول » در فهم شنيدهها و حمل آن ياد كرديم . و حكم « مقام دوم » در وجدى كه در دل يافته شود ياد كرده آمد . پس اكنون « اثر وجد » را ياد كنيم ، اى ، آن چه از آن بر ظاهر مترشح شود از نعره و حركت و دريدن جامه و غير آن .
مقام سوم از سماع در اين مقام از آداب ظاهر و باطن سماع
( 1 ) و آن چه از جملهء اسباب و آثار وجد ستوده باشد و آن چه
هامش
( 196 ) ترجمهء شعر عربى از خديوجم . در شرح زبيدى : ( ثم قال لي أ تحسن شيئا من القول ) المناسب للحال ؟ ( فقلت له نعم .
فقال هات . فابتدأت فقلت ) : رأيتك يدنيني إليك تباعدي - فباعدت نفسي في ابتغاء التقرب - ( رأيتك تبنى دائما في قطيعتي - و لو كنت ذا حزم لهدمت ما تبنى ) . و في بعض النسخ « دائبا » . و هكذا هو في الرسالة ، اى مجدا . و القطيعة :
المفاجاة و المهاجرة . و الحزم : العقل . و التهديم - مبالغة الهدم - أشار به إلى « ان العبد يشتغل في اكثر عمره به غير ربه و ما خلق له » ( 6 - 560 ) .
( 197 ) پيش كردن ، برهم نهادن ، بستن .
( 198 ) مشاكله ، موافقت ، مجانست .
( 199 ) در شرح زبيدى : اسرائيل .
( 200 ) آن مرد را .
( 201 ) در عربى : هل تحسن ان تترنم بشيء ؟