و از او ظاهر شده است و باز گشت آن به دو است . اين است حاصل مقصود از سخن و اعتذار او .
و از أبو الحسين دراج - رحمة اللّه عليه - آمده است كه از بغداد قصد زيارت يوسف بن حسين رازى « 193 » كردم ، و چون به رى رسيدم [ از مردم سراغ خانهء او را گرفتم . همگنان مرا مىگفتند كه تو با آن زنديق چه كار دارى ؟ سخن مردم رى مرا چنان دلتنگ گردانيد كه عزيمت باز گشت كردم . آن گاه با خود گفتم : اين همه راه دراز را پيمودم براى ديدن وى ، كم از آن نباشد كه او را ببينم . پس همواره در جستجوى او بودم تا در مسجدى وى را يافتم در محراب نشسته ، و در پيش او رحلى « 194 » بود و بر آن رحل مصحفى كه در آن مىخواند . ] « 195 » پس او را پيرى با بهاء و نيكو روى و خوب محاسن يافتم . بر وى سلام گفتم . روى به من آورد و گفت : از كجا مىآيى ؟
گفتم : از بغداد . گفت : مقصودت چيست ؟ گفتم : مقصود من ديدن تو و سلام گفتن به تو است .
گفت : اگر در بعضى از اين شهرها كسى تو را گفتى كه همين جاى مقام كن كه ما براى تو سرايى و كنيزكى بخريم ، آيا آن تو را از آمدن مانع بودى ؟ گفتم : حق تعالى مرا به چيزى از آن ابتلا نفرموده است ، و اگر ابتلا فرمودى ندانم كه چگونه بودمى . گفت : قولى دانى ؟ گفتم : دانم . گفت :
بيار . و من اين بيتها آغاز كردم ، شعر :
رأيتك تبنى دائما في قطيعتي * و لو كنت ذا حزم لهدّمت ما تبنى
كأنّي بكم و اللّيت افضل قولكم * الا ليتنا كنّا ، إذ اللّيت لا يغنى
ديدم تو را كه پيوسته ميان ما بنياد جدايى مىافكنى ، اگر دورانديش بودم آن بنا را ويران مىكردم .
شما را به ياد مىآورم در حالى كه بهترين سخن شما « كاشكى » بود ، اى كاش در زمان و مكانى
هامش
( 193 ) از اين صوفى ، كه به سال 304 هجرى - يعنى پنج سال پيش از بردار شدن منصور حلاج - در گذشته ، در متون اسلامى سخنانى ارزنده بر جاى مانده است ، مانند : اگر خواستى بدانى كه مردى عاقل است يا احمق ، برايش از محال سخن بگو ، اگر پذيرفت ، بدان كه او احمق است ( الاعلام زركلى ) .
( 194 ) در متن عربى احياء و در بيشتر كتابهاى عرفانى كه اين داستان در آنها روايت شده ، بجز رسالهء قشيريه ، تصحيفى رخ نموده ، يعنى « رحل قرآن » رجل خوانده شده و به « مرد » ترجمه گرديده است . مؤيد الدين محمد خوارزمى يا كاتب نسخهء او نيز از اين خطاى فاحش مصون نمانده و ترجمهاش چنين است : « . . . تا به مسجدى در رفتم و او در محراب نشسته بود و پيش او مردى و مصحفى در دست او و او مىخواند . . . » نسخهء خطى مدرسهء فيضيه .
( 195 ) عبارت داخل قلاب بر اساس متن عربى و شرح زبيدى ترجمه شد ( خديوجم ) .