مىگريستند ، گفت : كنّا كما كنتم ثمّ قست قلوبنا ، اى ، ما نيز همچون شما بوديم ، اكنون دلهاى ما سخت شد . و گمان مبر كه دل صدّيق با قساوتتر از دل اجلاف عرب باشد ، و از دوستى خداى و دوستى كلام او خالىتر از دل ايشان ، و ليكن كثرت تكرر بر دل او قلت تأثر اقتضا كرد . چه محال است در عادات كه شنونده آيتى شنود كه پيش از آن نشنيده است و به سبب آن بگريد ، پس گريهء او بر آن بيست سال دايم ماند ، و او آن را باز مىگرداند و مىگريد ، و اول را از آخر تفاوتى نباشد ، مگر در آن چه غريب و نو بود .
و هر نوى را لذتى است ، و هر تازهاى را صدمتى . و با هر مألوف انسى است كه مناقض صدمت باشد . و براى آن عمر - رضى اللّه عنه - قصد كرد كه مردم را از كثرت طواف منع فرمايد ، گفت : خشيت ان يأنس النّاس بهذا البيت ، اى ، ترسيدم كه مردمان با اين خانه انس گيرند . و مردمى كه به حج روند و خانهء خداى را اول بار بينند ، بگريند و نعره زنند ، و بسى بود كه بيهوش شوند ، چون چشم ايشان بر آن افتد ، و چون يك ماه به مكه مقيم شوند ، در نفس خود از آن حال اثرى نيابند .
پس قوّال در هر وقتى بر انشاد بيتهاى غريب قادر بود ، و قارى در هر وقتى بر تلاوت آيتى غريب قادر نبود .
وجه سوم آن كه وزن سخن را به ذوق شعر در نفس تأثير است . و آواز موزون خوش چون آواز ناموزون نيست . و وزن در شعر باشد نه در آيت . و اگر قوّال بيتى را به زحف « 184 » خواند يا در آن لحنى « 185 » كند يا از حد آن طريقت در لحن مايل شود ، دل مستمع مضطرب گردد و وجد و سماعش باطل شود ، و دلش به سبب عدم مناسبت نوميد شود . و چون طبع برمد ، دل مضطرب و مشوّش شود . پس وزن مؤثر است ، و براى اين شعر مطلوب است .
وجه چهارم آن كه تأثير شعر موزون در نفس به لحنهايى كه آن را طرق و دستانات « 186 » خوانند مختلف شود . و اختلاف آن طريقهها به مدّ مقصور و قصر ممدود باشد ، و به وقف در ميان كلمات ، و قطع و وصل در بعضى از آن . و اين تصرف در شعر جايز است ، و در قرآن جايز نيست
هامش
( 184 ) زحف ، دور شدن از اصل ، هر تغيير غير مجاز در شعر ( تغييرات جايز را در شعر « زحاف » گويند ) .
( 185 ) لحن ، خطا كردن در بيان اعراب كلمه .
( 186 ) « راه » به معنى آهنگ و « دستان » به معنى پرده و سرود و نغمه است ، مصنف جمع آنها را « طرق و دستانات » آورده است ، كيمياى سعادت ( ج 1 - 494 ) .