و محمد صبيح سمّاك گفت كه مردى در نهر فرات غسل مىكرد ، مرد ديگرى بر ساحل آن گذشت و مىخواند ، قوله تعالى :
وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ
« 177 » . آن غسل كننده چندان اضطراب كرد كه غرق شد و به آخرت انتقال كرد .
و آمده است كه سلمان فارسى - رحمة اللّه عليه - جوانى را ديد كه قرآن مىخواند ، و چون بر آيتى گذشت قشعريره « 178 » در وى پيدا آمد . پس سلمان وى را دوست گرفت . روزى او را نيافت ، از وى مىپرسيد ، گفتند : رنجور است . به عيادت او رفت ، و او در حال نزع بود ، سلمان را گفت كه آن قشعريره كه در من بود ديدى ؟ آن در خوبترين صورتى بر من آمد و مرا خبر كرد كه خداى - عز و جل - همهء گناهان من بيامرزيد .
و در جمله صاحب دل در حال شنيدن قرآن از وجدى خالى نباشد . و اگر قرآن اصلا در وى تأثير نكند ، مثل او چنان باشد كه در قرآن آمده است ، قوله تعالى :
كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 179 » ، اى ، داستان كافران چون داستان شبان است كه بانگ بر گوسفندان و ديگر بهايم زند و ايشان از آن بانگ جز آوازى و خواندنى نشوند ، كر و گنگ و كور باشند ، پس هيچ خبر ندارند . بل صاحب دل چون سخنى از حكمت بشنود در وى اثر كند .
جعفر خلدى مىگفت كه مردى از خراسان بر جنيد آمد ، و جماعتى نزديك وى بودند ، و جنيد را پرسيد كه نزديك بنده ، ستاينده و نكوهندهء او كى يكسان شود ؟ يكى از پيران حاضر گفت : چون به بيمارستانش برند و دو بند بر وى نهند . جنيد گفت : اين از بابت تو نيست . پس روى بدان مرد آورد و گفت : چون به حقيقت بداند كه مخلوق است . پس آن مرد نعرهاى بزد و بيهوش شد و جانش بيرون شد .
سؤال اگر قرآن مفيد وجد باشد ، چرا مردم براى شنيدن سرود از قوالان [ 302 ] فراهم مىآيند ؟
و بايستى كه آن جمعيت و وجد ايشان در حلقههاى مقريان بودى نه در مجلسهاى مطربان ؟ و بايستى كه در هر جمعيتى و دعوتى قاريى را خواندندى نه قوالى را ؟ چه كلام خداى تعالى و تقدس به از سرود باشد .
جواب بدان كه سرود وجد را بر انگيزندهتر از قرآن است از هفت وجه :
هامش
( 177 ) يس 36 - 59 .
( 178 ) قشعريره ، لرزه .
( 179 ) بقره 2 - 171 .