تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
چون بخواندند به هوش آمد . پس مرا گفت : اين از كجا گفتى ؟ گفتم : از يعقوب - صلوات اللّه و سلامه عليه - كه نابينايى او براى مخلوقى بود و به مخلوقى بينا شد ، و اگر نابينايى وى براى حق بودى به مخلوقى بينا نشدى . اين سخن را از من استحسان فرمود . و بدانچه او « 172 » گفته است ، قول شاعر اشارت مىكند ، شعر :
و كأس شربت على لذّة * و اخرى تداويت منها بها
اى ، جامى شراب بر لذت بخوردم ، و به ديگرى درد آن را دارو كردم . و يكى از صوفيان گفت : شبى آيهء
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
« 173 » مىخواندم ، و آن را مكرر مىكردم ، از هاتفى شنيدم كه مىگفت مرا : چند بار اين آيت مكرر كنى ؟ كه چهار كس را از پريان بكشتى ، پريانى كه از آن روز باز كه آفريده شده بودند از شرم سر سوى آسمان بر نداشته بودند . ابو على مغازلى شبلى را گفت كه بسى باشد كه آيتى از قرآن به سمع من رسد و مرا باعث باشد بدان كه روى از دنيا بگردانم ، پس به احوال خود و مردمان باز گردم و بر آن حالت نمانم . شبلى گفت : آن چه از قرآن به سمع تو مىرسد و تو را به حضرت الهى مىكشد از مهربانى و لطفى است از خداى - عز و جل - و آن چه تو را به نفس تو مىگذارد آن هم رحمتى است از او بر تو ، چه تو را به صلاح ندارد ، جز آن كه از حول و قوت خود بيزار باشى در آن چه روى به دو آرى . و صوفيى از خواننده‌اى شنيد ، قوله تعالى :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبادِي ، وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
« 174 » . آن را از خواننده استعادت كرد و گفت : چند گويم او را كه باز گرد و او باز نمىگردد ! پس وجدى ظاهر گردانيد و نعره‌اى بزد و جانش بيرون آمد . و بكر بن معاذ از خواننده‌اى شنيد كه مىخواند ، قوله تعالى :
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ
« 175 » . پس مضطرب شد و به آواز بلند گفت : ببخشاى بر كسى كه او را بيم كردى و او روى به تو نياورد . پس بيهوش شد . و إبراهيم ادهم چون از كسى شنيدى كه
إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ
« 176 » مىخواند ، مفاصل او مضطرب شدى و اندام وى لرزيدى .
هامش
( 172 ) جنيد . ( 173 ) آل عمران 3 - 185 . ( 174 ) فجر 89 - 27 - 30 . ( 175 ) غافر 40 - 18 . ( 176 ) انشقاق 84 - 1 .