تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
اى ، دوستى خرد تو مرا عذاب كرد ، پس بزرگ آن چگونه باشد ؟ و تو جمع كردى از دل من دوستيى كه مشترك بود ، [ و پس از رضاى خود مرا مىكشى در حالى كه كشتن من بر تو حلال نيست ، آيا دلت نمىسوزد بر آزرده دلى كه چون بى غمى بخندد او مىگريد ؟ ] پس ذو النون برخاست و به روى در افتاد ، پس مردى ديگر برخاست ، ذو النون گفت : الّذي يراك حين تقوم ، اى ، آن كه مىبيند تو را چون برخيزى . پس آن مرد بنشست . و اين اطلاعى بود از ذو النون بر دل آن مرد كه بتكلف اظهار وجد مىكرد . پس او را تعريف كرد كه آن كه او را مىبيند آن گاه كه برخيزد ، خصم او باشد در آن چه براى غير خداى تعالى برمىخيزد . و اگر مرد صادق بودى ننشستى . پس معلوم شد كه حاصل وجد يا مكاشفات باشد يا حالات . و بدان كه هر يك از اين را دو قسم باشد : يكى آن كه در حال افاقت « 149 » از آن عبارت توان كرد . و دوم آن كه اصلا از او عبارت نتوان كرد . و شايد كه تو استبعاد كنى حالتى يا علمى را كه حقيقت آن دانسته نشود . و آن را استبعاد مكن ، كه در حالهاى نزديك تو آن را شواهد هست . اما علم بسيار فقيه باشد كه بر او دو متشابه در يك صورت عرضه داشته شود ، و او به ذوق خود فرق كند ، و زبانش در عبارت از آن مساعدت ننمايد ، اگر چه فصيحترين مردمان باشد . پس به ذوق فرق دريابد و از آن عبارت نتواند كرد . و ادراك او آن فرق را علمى است كه در دل خود به ذوق مىيابد . و بى [ 298 ] شك وقوع آن را در دل او سببى است ، و آن را نزديك خداى تعالى حقيقتى است و از آن اخبار نتواند كرد ، نه براى آن كه در زبان او قصورى است ، بل براى آن كه معنى دقيق‌تر از آن است كه عبارت بدان رسد . و اين از آن جمله است كه جماعتى كه مواظبت نمايند بر آن چه نظر ايشان در مشكلات باشد آن را دريابند . و اما حال بسيار آدمى باشد كه در وقت آن كه بامداد كند در دل خود قبضى يا بسطى يابد و سبب آن نداند . و باشد كه آدمى تفكر كند در چيزى و آن در نفس او اثر كند ، پس آن سبب را فراموش كند ، و آن اثر در نفس او باقى ماند و او بدان احساس كند . و باشد كه آن حالتى كه احساس مىكند شادى باشد يا غمى كه در نفس او ثابت گشته باشد ، بدانچه تفكر كرده بود در چيزى كه موجب شادى يا غم باشد ، پس آن چيز را كه در آن انديشه كرده است فراموش كند ، و
هامش
( 149 ) افاقت ، به هوش آمدن ، از مستى به خود آمدن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 636 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى