شادى نشود كه نه پر غم شود ، چنان كه در خبر آمده است ، و چنان كه ثعالبى در صفت آن گفته است ، شعر :
تنح عن الدّنيا فلا تخطبنّها * و لا تخطبنّ قتّالة من تناكح
فليس يفي مرجوّها بمخوفها * و مكروهها امّا تأمّلت راجح
لقد قال فيها الواصفون فأكثروا * و عندي لها وصف لعمرى صالح
سلاف قصاراها ذعاف و مركب * شهىّ إذا استلذذته فهو جامح
و شخص جميل يونق النّاس حسنه * و لكن له اسرار سوء قبائح
اى ، از دنيا دور شو و آن را خطبه مكن ، چه او شوى كش است ، و اميد آن به ترس آن وفا نكند ، و مكروه آن اگر تأمل كنى بيشتر است ، گويندگان صفت آن بسيار كردهاند . و نزديك من آن را صفتى است نيك لايق ، ميى است نافشرده كه آخر آن زهر كشنده است ، و مركوبى مشتهى است كه چون تو را خوش آيد بشكرد « 126 » ، و شخصى خوب است كه مردمان را خوبى او به شگفت آرد ، ليكن اسرار بد و زشت [ 295 ] دارد .
و معنى دوم آن كه بر نفس خود حمل كند در حق خداى - عز و جل - كه چون بينديشد داند كه معرفت او جهل است ، چه اندازهء معرفت خداى - چنان كه بايد - كسى نداند ، و طاعت او رياست ، چه حق پرهيزكارى به جاى نتواند آورد ، و دوستى او معلول است ، چه شهوتى از شهوتهاى خود براى دوستى او نگذارد . و هر كه خداى را در حق او ارادت خير باشد ، خداى او را شناساى عيبهاى خود كند تا مصداق اين بيت در نفس خود بيند ، اگر چه مرتبهء او به اضافت غافلان عالى باشد . و براى آن پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . و گفت : انّى لأستغفر اللّه في اليوم و اللّيلة سبعين مرّة . و او استغفار از حالهايى مىكرد كه آن درجات قرب است به اضافت آن چه پيش از آن است ، و ليكن بعد است به اضافت آن چه بعد از آن است . چه هيچ قربى نيست مگر آن كه وراى آن بعدى نامتناهى است . چه راه سلوك به خداى - عز و جل - متناهى نيست ، و رسيدن به اقصى درجات قرب محال است .
هامش
( 126 ) شكردن ، شكريدن ، شكار كردن ، شكستن ، بشكرد ، سركشى كند .