عتبة الغلام گفت : صدقت . و ديگرى گفت : كذبت . و يكى از اهل بصيرت گفت : هر دو مصيبند . و اين حق است . و تصديق سخن محبى است كه در مراد متمكن نباشد و در رنج فراق بود ، و تكذيب سخن كسى است كه به محبت انس گرفته باشد و به سبب افراط دوستى رنج محبوب را لذت داند و بدان متأثر نشود ، يا سخن دوستى است كه از مراد ممنوع نباشد در حال ، و خطر فراق نه انديشد در مآل ، و آن بدان باشد كه رجا و حسن ظن بر دل او غالب بود . پس فهم به اختلاف اين حالها مختلف بود .
و از أبو القاسم مروان آمده است ، و او با أبو سعيد خرّاز صحبت داشته و سالهاى بسيار بود كه در سماع حاضر نمىشد ، پس در دعوتى حاضر شد كه آدمى در آن چنين مىگفت :
واقف في الماء عطشا * ن و لكن ليس يسقى
پس جماعت برخاستند و وجدى ظاهر كردند . و چون ساكن شدند ، از ايشان پرسيد كه از معنى اين بيت در خاطر شما چه افتاد ؟ ايشان گفتند كه عطش به حالهاى شريف ، و محروم ماندن از آن ، با آن چه اسباب آن ظاهر بود . و او بدان قناعت ننمود . پس او را گفتند : نزديك تو چيست ؟ گفت :
آن كه ميان احوال باشد و مكرم به كرامات و از او ذرهاى نيابد . و اين اشارتى است به اثبات حقيقتى ، وراى احوال و كرامات ، كه احوال سوابق آن باشد ، و كرامات در مبادى آن روى نمايد ، و هنوز به حقيقت نرسيده باشد . و ميان آن معنى كه أبو القاسم مروان فهم كرد و ميان آن چه ايشان فهم كردند فرقى نيست ، مگر در تفاوت مرتبهء آن كه بدان متعطّش باشد . چه كسى كه از حالى شريف محروم باشد ، اول بدان متعطش گردد . پس در اين دو معنى اختلاف فهم نيست ، بل اختلاف مرتبه است .
و شبلى به اين بيت بسيار وجد نمودى ، شعر :
وصالكم هجر و حبّكم قلى * و قربكم بعد و سلمكم حرب
اى ، وصال شما هجر است و دوستى شما دشمنى ، و نزديكى شما دورى است و آشتى شما جنگ .
و اين بيت را بر وجهها مختلف توان شنيد ، بعضى حق و بعضى باطل . ظاهرتر آن آن است كه در خلق فهم كرده شود ، بل در همه چيز دنيا ، بل در هر چه جز خداى است . چه دنيا بد سگال و فريبنده و كشنده و دشمن ارباب خود است در باطن ، و در ظاهر دوستى نمايد . چه هيچ سرايى پر