تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
به تحقيق آميخته نباشد . و ديگر از جهلى كه نوع تحقيقي بدان ادا كرده بود « 109 » . و آن چنان است كه گشتن احوال دل خود ، بل گشتن ديگر حالهاى عالم از حق تعالى بيند ، و آن حق است . چه او دل را گاهى در بسط آرد و گاهى در قبض ، و گاهى نرم و روشن كند و گاهى سخت و تاريك ، و گاهى به طاعت ثابت گرداند و بر آن قوّت دهد و گاهى شيطان را بر او مسلط كند تا از راه حق بگرداند . و اين همه از خداى تعالى است . و كسى كه از او فعلهاى مختلف در وقتهاى نزديك صادر شود ، وى را در معتاد متعارف « 110 » گويند كه صاحب رأيهاى مختلف است و متلون الاحوال . و شايد كه شاعر جز آن نخواسته است كه محبوب او متلون است در قبول و رد ، و تقرّب و ابعاد . و اين آن معنى است . و شنيدن آن بر اين جمله در حق خداى تعالى كفر محض است . بل بايد كه بداند كه او رنگ دهد و رنگ نپذيرد ، و بگرداند و نگردد ، به خلاف بندگانش . و آن علم مريد را به اعتقادى تقليدى ايمانى حاصل شود ، و عارف بصير را به يقيني كشفى حقيقى . و آن از اعاجيب صفتهاى ربوبيت است . و آن گردانيدن « 111 » است بى گشتن « 112 » . و آن جز در حق خداى تعالى و تقدّس صورت نبندد ، بل هر مغيّرى كه جز اوست تغيير نكند « 113 » تا مغيّر نشود . و از ارباب وجد كسى باشد كه بر او حالى چون مستى مدهوش گرداننده غالب شود ، و او بدان سبب خود را در عتاب حق تعالى « 114 » مطلق « 115 » گرداند ، بدانچه دلها را قهر كرده است و حالهاى شريف را كه بر تفاوت قسمت فرموده نوع استنكارى كند « 116 » . چه دلهاى صدّيقان را او مستصفى كرده است ، و دلهاى منكران را و مغروران را او دور گردانيده . و دادهء او را هيچ كس باز نتواند داشت ، و باز داشتهء او را هيچ كس نتواند داد . و توفيق از كافران براى جنايتى متقدم منقطع نگردانيده است . و مدد توفيق و نور هدايت پيغامبران را - عليهم السلام - به وسيلتى سابق نداده ، و ليكن گفته است ، قوله تعالى :
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ
« 117 » ، اى ، حكم ما سابق شده است به نصرت بندگان مرسل ما . و گفت ، قوله تعالى :
وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ
« 118 » ، اى ، و ليكن حكم سابق شده است و واجب گشته كه هر آينه دوزخ را پر گردانيم
هامش
( 109 ) ادا كرده بود ، منجر شود . ( 110 ) در معتاد متعارف ، بنا بر عادت ، معمولا . ( 111 ) گردانيدن ، تغيير . ( 112 ) گشتن ، تغيّر . ( 113 ) تغيير نكند ، دگرگون نكند . ( 114 ) در عتاب با حق تعالى . ( 115 ) مطلق ، آزاد ، بى قيد . ( 116 ) استنكار ، انكار كردن ، نوع استنكارى كند ، به گونه‌اى انكار كند . ( 117 ) صافات 37 - 171 . ( 118 ) سجده 32 - 13 .