تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
اى ، هر روزى بر گونه‌اى ديگر مىشوى ، غير اين به تو نيكوتر باشد . و جوانى در زير منظر بود و به دستش ركوه‌اى بود و مرقعى پوشيده ، گوش مىداشت ، ناگاه گفت : اى كنيزك به خداى و به زندگانى خواجهء خود سوگند كه اين بيت را باز گردان . او باز گردانيد ، و جوان مىگفت : اين تلوّن حال من است با حق تعالى . پس نعره‌اى بزد و جان به حق تسليم كرد . ما گفتيم كه ما را فرضى « 107 » پيش آمد ، و توقف نموديم . و صاحب قصر كنيزك را آزاد كرد هم آن جا . پس اهل بصره بيرون آمدند و بر وى نماز گزاردند . و چون از دفن فارغ شدند ، صاحب قصر گفت كه شما را گواه مىگيرم كه هر چه من داشتم در راه خداى تعالى صدقه كردم ، و اين كنيزكان من آزادند ، و اين كوشك در راه خداى تعالى است . پس جامهء خود بينداخت و إزار و ردا پوشيده و سر خود گرفت ، و مردمان دروى نگريستند تا از چشم ايشان [ 293 ] غايب شد ، و ايشان مىگريستند و پس از آن از حال او خبرى نشنيدند . و مقصود از اين سخن آن است كه وقت او مستغرق بود به حالى كه با خداى تعالى داشت ، و عجز او از آن چه بر حسن أدب در معاملت ثابت باشد ، و تأسف بر گشتن « 108 » ، و ميل آن از حق . و چون به سمع او چيزى رسيد كه موافق حال او بود ، آن را از خداى تعالى شنيد ، چنانستى كه خداى - عز و جل - خطاب مىفرمايد و مىگويد :
كلّ يوم تتلوّن * غير هذا بك أجمل
و هر كه سماع او از خداى تعالى و بر خداى تعالى و در حق خداى - عز و جل - باشد ، بايد كه قانون علم در معرفت خداى - عز و جل - و در معرفت صفات او بغايت نيكو داند ، و الاّ در سماع او را خاطرى افتد كه آن در حق خداى - عز و جل - محال باشد و بدان كافر باشد . پس در سماع مريد مبتدى خطر است ، مگر آن كه هر چه مىشنود جز بر حال خود حمل نكند ، از آن روى كه به صفت خداى - عز و جل - تعلق ندارد . و مثال خطا در اين باب اين بيت است بعينه ، اگر آن را در نفس خود شنود كه پروردگار خود را مىگويد و به « تلون » به خداى - عز و جل - اشارت مىكند ، كافر شود . و اين دو نوع باشد : يكى از جهل محض مطلق كه
هامش
( 107 ) فرض ، كار واجب ، ترتيب دادن كار مرده كه واجب كفايى است . ( 108 ) گشتن ، دگرگون شدن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 622 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى