حجت ديگر آن كه عقبهء عامر روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : كلّ شيء يلهو به الرّجل فهو باطل الاّ تأديبه فرسه و رميه بقوسه و ملاعبته لامرأته ، اى ، هر چه مرد بدان بازى كند باطل است ، مگر رياضت دادن اسب و تيراندازى و بازى با اهل خود .
جواب لفظ « باطل » دليل تحريم نيست ، بل دليل عدم فايده است ، و آن مسلّم است ، با آن چه تلهّى « 87 » به ديدن حبشيان از اين سه بيرون است و حرام نيست ، بل به محصور غير محصور الحاق كرده شود از طريق قياس . چنان كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : لا يحلّ دم امرئ مسلم الاّ بإحدى ثلاث « 88 » . فانّه يلحق به رابع و خامس . اى ، كشتن مسلمانان را در اين حديث به سه خصلت محصور كرده است ، و چهارم و پنجم بدان لاحق مىشود . و همچنين ملاعبت اهل را فايدهاى نيست مگر تلذذ . و در اين نيز تلذذ است ، با آن چه تفرج به بستانها و شنيدن آواز مرغان و انواع مزاح از جملهء لهو است و چيزى از آن حرام نيست ، اگر چه صفت كردن بدان كه باطل است رواست .
حجت ديگر قول عثمان بن عفان - رضى اللّه عنه - ما تغنّيت و لا تمنّيت و لا مسست ذكرى بيميني منذ بايعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم .
جواب مىبايد كه تمنى و بسودن قضيب « 89 » خود به دست راست حرام باشد ، اگر اين دليل تحريم سرود بود . و از كجا ثابت شد كه عثمان - رضى اللّه عنه - جز حرام نگذاشتى ؟ « 90 » حجت ديگر قول ابن مسعود است : الغناء ينبت النّفاق في القلب ، اى ، سرود نفاق روياند در دل . و بعضى در اين روايت زيادت كردهاند و گفتهاند : كما ينبت الماء البقل ، اى ، چنان كه آب تره را روياند .
و اين حديث را مرفوع آوردهاند از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - و آن صحيح نيست . و جماعتى محرم « 91 » بر ابن عمر بگذشتند و ميان ايشان مردى مغنّى بود ، گفت : « 92 » الا لا اسمع اللّه لكم ، الا
هامش
( 87 ) تلهّى ، بازى كردن ، روزگار گذاشتن .
( 88 ) در شرح زبيدى : الثيّب الزاني ، و النفس بالنفس ، و التارك لدينه . من حديث ابن مسعود : و في لفظ « لا يحل دم امرئ مسلم الا بإحدى ثلاث : رجل زنى بعد إحصان فيرجم ، او ارتد بعد اسلام فيقتل ، او قتل نفسا به غير حق فقتل به » . و يلحق بالمحصور غير المحصور قياسا . . . ( 6 - 520 ) .
( 89 ) قضيب ، نره .
( 90 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 91 ) محرم ، إحرام بسته .
( 92 ) ابن عمر .