و اما حدا و ذكر طللها و ربعها ، و خوب گردانيدن آواز به الحان و شعرها مباح است . و آن جا كه گفته است « لهوى مكروه است كه باطل را ماند » درست گفته است كه لهو است ، و ليكن لهو از آن روى كه لهو است حرام نيست . و بازى مردم حبشه و رقص ايشان لهو بود و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در آن مىنگريست و كراهيت نمىداشت . بل خداى - عز و جل - به لهو و لغو مؤاخذت نمىفرمايد اگر مراد از آن فعلى بىفايده باشد ، چه اگر آدمى بر خود موظف كند كه هر روز صد بار دست بر سر خود نهد ، عبثى بود كه در آن فايدهاى نيست و حرام نبود ، بل خداى - عز و جل - گفته است ، قوله تعالى :
لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ
« 83 » ، اى ، خداى - عز و جل - شما را نگيرد به لغوى كه در سوگند [ 289 ] از شما رود . و چون نام خداى تعالى بر طريق سوگند بر چيزى ياد كند و آن را مخالفت نمايد ، با آن چه در آن فايدهاى نبود ، بدان گرفتار نباشد ، پس به شعر و رقص چگونه گرفتار بود .
و اما آن چه گفته است كه « باطل را ماند » اين سخن بر تحريم دلالت نكند . بل اگر صريح بگفتى كه باطل است هم دليل تحريم نبودى ، بل دليل آن بودى كه از فايده خالى است ، چه باطل آن است كه در آن فايدهاى نيست . و اگر مردى مثلا زن خود را گويد كه من نفس خود را به تو بفروختم ، و زن گويد من خريدم ، آن عقدى باطل باشد هر گاه كه مقصود از آن بازى و مطايبت بود و حرام نباشد ، مگر آن گاه كه مقصود از آن تمليك محقق بود كه در شرع ممنوع است .
و اما آن چه گفته است كه « مكروه است » آن را بر بعضى مواضع حمل بايد كرد يا بر تنزيه .
چه او به نص فرموده است بر آن چه شطرنج بازى مباح است ، و ياد كرده است كه « من همهء بازيها را كراهيت دارم » . و تعليل او بر دليل است ، زيرا كه گفته است كه « آن از عادت اهل دين و مروت نيست » ، و اين دليل تنزيه است . و آن چه به سبب مواظبت بر آن ، گواهى رد كند نيز دليل تحريم نيست ، چه به خوردن نان در بازار و آن چه در مروت قدح كند هم گواهى رد شود . بل جولاهگى مباح است و از پيشههاى اهل مروت نيست ، و گواهى كسى كه حرفتش خسيس باشد هم مردود است . پس تعليلش دليل است بر آن كه به كراهيت تنزيه خواسته است . و در غير او از كبار ائمه نيز ظن بر اين است . و اگر تحريم خواستهاند آن چه ياد كرديم حجت است بر ايشان .
هامش
( 83 ) بقره 2 - 225 .