پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - و از صحابه - رضى اللّه عنهم - چنان كه تفصيل آن در « كتاب آفات زبان » بخواهد آمد . و كدام لهو زيادت از لهو حبشيان و زنگيان در بازى ايشان ؟ و اباحت آن به نص ثابت است . با آن كه من مىگويم كه لهو آسايش دهندهء دلهاست ، و سكبار كننده است از گرانيهاى فكرت . و دلها چون به ستم بر كارى واداشته شود كور گردد ، و آسايش دادن آن اعانتى باشد بر جد . و مواظبت كننده بر تفقّه مثلا بايد كه روز آدينه در عطلت باشد ، زيرا كه عطلت روزى در ديگر روزها نشاط انگيزد « 96 » . و مواظب نمازهاى نافله بايد كه در بعضى وقتها معطل باشد ، و براى آن نماز در بعضى اوقات كراهيت است . پس عطلت معونتى است بر عمل ، و لهو معونتى است بر جد . و بر جدّ محض و حق صبر نكند مگر نفسهاى پيغامبران . و لهو داروى دل است از درماندگى و ملال . پس بايد كه آن مباح باشد ، و ليكن بايد كه بسيار به كار بسته نشود ، چنان كه دارو بسيار به كار نبايد بست . پس لهو بر اين نيت قربت شود . اين در حق كسى است كه سماع در دل او صفتى ستوده را تحريك ندهد ، بل او را جز لذت و استراحت محض نباشد . پس بايد كه آن او را مستحب باشد تا به واسطهء آن به مقصودى رسد كه ياد كرديم ، آرى ، اين دلالت كند بر نقصان از ذروهء كمال ، چه كمال آن بود كه محتاج نباشد كه نفس خود را به غير حق آسايش دهد . و ليكن حسنات نيك مردان سيئات مقربان باشد . و هر كه محيط باشد به دانستن علاج دلها و وجوه تلطف در آن براى رسانيدن به حق ، بقطع بداند كه آسايش دادن به امثال اين كارها دارويى سودمند است كه از آن بى نيازى نيست . و اللّه اعلم و احكم .
باب دوم در آثار سماع و آداب آن [ 292 ]
( 1 ) بدان كه اول درجهء سماع فهم مسموع باشد ، و حمل آن بر معنيى كه در خاطر مستمع افتد ، پس فهم وجد بار آرد ، و وجد حركت جوارح بار آرد . پس نظر در اين سه مقام است .
هامش
( 96 ) تعطيل و تفريح يك روز در هفته نشاط انگيزد براى روزهاى ديگر آن . چنان كه على ( ع ) فرموده است : القلوب إذا كرهت عميت و ترويحها باللهو اعانة لها على الجد ( 6 - 530 ) .