اتباع شيطان باشد ، و خذلان عقلى كه از آن مانع است ، و آن از أحزاب الهى است « 80 » . و در دل ميان لشكرهاى شيطان - و آن شهوتهاست - و ميان انصار الهى - و آن انوار عقل است - كار زار پيوسته است ، مگر در دلى كه يكى از اين دو لشكر فتح كرده است و بر آن به كليت مستولى گشته . و غالب دلها آن است كه لشكر شيطان آن را فتح كرده است و بر آن غالب شده ، پس حاجت باشد كه براى انزعاج آن لشكر اسباب قتال از سر گرفته آيد . پس بسيار گردانيدن سلاحهاى خصم و تيز كردن آن چگونه روا باشد ؟ [ 288 ] « 81 » در حالى كه سماع در حق مثل اين شخص تيز كنندهء سلاح لشكر شيطان است « 82 » عارض پنجم آن است كه شخص از عوام خلق باشد . و دوستى خداى تعالى بر او غالب نبود تا سماع در حق وى محبوب شود ، و شهوت بر وى نيز مستولى نبود تا در حق وى محظور گردد ، و ليكن در حق او مباح باشد چون ديگر لذتهاى مباح . الا آن كه اگر آن را عادت و سيرت خود سازد و بيشتر اوقات خود را بر آن مقصور كند ، اين همان سفيه باشد كه گواهى او بدان رد شود ، چه بر بازى مواظبت « 83 » نمودن جنايت است . و چنان كه گناه صغيره به مواظبت كبيره شود ، بعضى مباحات نيز به مواظبت صغيره گردد . و آن چنان باشد كه بر متابعت زنگيان و حبشيان مداومت نمايد ، و پيوسته نظارهء بازى ايشان كند . و آن ممنوع باشد ، اگر چه اصل آن ممنوع نيست ، چه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - كرده است .
و شطرنج بازى از اين قبيل است . چه آن مباح است ، و ليكن مواظبت بر آن مكروه است ، كراهيتى سخت . و هر گاه كه غرض بازى باشد و تلذذ به لهو ، آن براى آن مباح باشد كه دل را آسايش دهد . چه آسايش دادن دل علاج او باشد در بعضى وقتها ، تا دواعى آن در نشاط آيد ، و در ديگر وقتها به جد در دنيا ، چون كسب و تجارت ، يا در دين ، چون نماز و قرائت ، بپرداز . و استحسان بازى ميان جدّ چون استحسان خال است بر رخسار . و اگر خال همهء روى را بگيرد در غايت زشتى باشد ، و به سبب بسيارى آن ، خوب زشت شود . چه نه هر چه نيكوست بسيارى آن نيكو باشد ، و نه هر چه مباح است بسيارى آن مباح بود ، بل نان مباح است و بسيار خوردن آن حرام باشد .
هامش
( 80 ) و عقل از ياران الهى است .
( 81 ) مطالب بين دو ستاره در نسخهء فيضيه افتادگى دارد .
( 82 ) مطالب بين دو ستاره در نسخهء فيضيه افتادگى دارد .
( 83 ) مواظبت ، مداومت .