رودها و دهلكها ، و اين سه نوع حرام است . و آن چه جز آن است بر اصل اباحت باقى است ، چون دف ، اگر چه در او جلاجل « 77 » باشد ، و چون طبل و شاهين و زدن به قضيب « 78 » و ديگر آلتها .
عارض سوم در نظم آواز ، و آن شعر است . پس اگر در او چيزى از فحش و هجو بود ، يا دروغ باشد بر خداى - عز و جل - يا بر پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - يا بر صحابه ، چنان كه برخى روافض در هجاى صحابه و غير آن مرتب كردهاند ، شنيدن او حرام باشد ، به لحن و بى لحن . و شنونده شريك گوينده است . و همچنين آن چه در وصف زنى معين باشد ، زيرا كه وصف زن پيش مردان روا نباشد . و اما هجو كافران و مبتدعان جايز است . چه حسّان ثابت از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مدافعت نمودى و كافران را هجو كردى ، و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آن را رخصت فرموده بود .
اما نسيب و آن تشبيب يا شعرى است كه در وصف زلف و رخ و خوبى قد و قامت و ديگر صفتهاى زنان باشد . و در آن نظر است . و درست آن است كه نظم و روايت آن به سرود يا غير سرود حرام نيست . و بر مستمع واجب است كه آن را بر زنى معين حمل نكند مگر بر زن و كنيزك خويش . و اگر بر بيگانهاى حمل كند گناهى باشد بدان حمل و گردانيدن انديشه . و كسى كه صفت او اين باشد بايد كه اصلا از سماع بپرهيزد ، چه كسى كه بر او عشق غالب باشد هر چه شنود بر آن حمل كند ، اگر چه لفظ مناسب آن باشد يا نه ، كه هيچ لفظى نيست كه نه حمل آن بر معنيها به طريق استعارت ممكن است .
پس كسى كه بر دل او دوستى خداى تعالى غالب است ، به سياهى زلف ظلمت كفر انديشد ، و به روشنى رخسار نور ايمان ، و به ذكر وصال لقاى حق تعالى ، و به ذكر فراق حجاب از حق تعالى ، در زمرهء مردودين ، و به ذكر رقيب ، كه روح وصال را مشوش كننده است ، عوايق دنيا و آفات آن ، كه مشوش كنندهء دوام انس به خداى تعالى است ، انديشد . و در حمل كردن بر آن به استنباطى و تفكرى و مهلتى حاجت نباشد ، بل معنيهايى كه بر دل غالب است مقارن شنيدن لفظ در دل غالب شود . چنان كه آمده است كه يكى از مشايخ به بازارى گذشت و از شخصى شنيد كه مىگفت الخيار عشرة بحبّة . و جدى بر وى غالب شد . پس از آن از وى بپرسيدند كه اين وجد از چه
هامش
( 77 ) جلاجل ، زنگها ، زنگولهها .
( 78 ) قضيب ، شاخهء درخت ، چوب .