تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
دل وى را بسوزاند و از كدورت پاك گرداند ، چنان كه آتش زر و نقره را از غش آن پاك كند ، و به سبب صفايى كه در پى آن حاصل آيد او را مشاهدات و مكاشفات روى نمايد ، و آن غايت مطالب دوستان خداى است ، و نهايت ثمرهء همه قربتها ، و رسانندهء به آن « 70 » از جملهء قربتها بود ، نه از جملهء معاصى و مباحات . و سبب حصول اين حالها در دل به سماع آن است كه در مناسبت نغمه‌هاى موزون با أرواح ، و مسخر [ 286 ] شدن أرواح آن را ، و اندر پذيرفتن آن از نغمه‌هاى موزون به اشتياق و نزاع ، و غم و شادى ، و انبساط و انقباض ، سرّى الهى است . و شناختن سبب در تأثير أرواح به آوازها از دقايق علم مكاشفه است . و بليد جامد سخت دل بى روزى از لذت سماع تعجب نمايد از لذت يافتن شنونده و وجد و تغيّر لون او ، همچون تعجب بهيمه از لذت لوزينه ، و تعجب عنّين از لذت مباشرت ، و همچون تعجب كودك از لذت رياست و توسّع در اسباب جاه ، و همچون تعجب جاهل از لذت معرفت الهى و لذت معرفت جلال و عظمت و عجايب صنع او . و آن همه را يك سبب است ، و آن سبب آن است كه لذت نوعى ادراك است ، و ادراك مقتضى مدرك است ، و مستدعى قوهء مدركه . و هر كه قوهء ادراك او كمالى ندارد ، تلذذ او از آن صورت نبندد . و چگونه لذت طعامها يابد كسى كه ذوق ندارد ؟ و چگونه لذت لحنها ادراك كند كسى كه بى سمع باشد ؟ و آيا لذت معقولات داند كسى كه عقلش معدوم بود ؟ پس همچنين ذوق سماغ دل را ، پس از رسيدن آواز به سمع ، به حسى باطن باشد كه در دل است ، و هر كه را آن مفقود باشد ، لذت آن هر آينه در نيابد . سؤال در حق بارى تعالى عشق چگونه متصور شود ، تا سماع محرك آن باشد ؟ جواب هر كه خداى تعالى را بشناسد ، هر آينه وى را دوست گيرد ، و هر كه را شناختن او مؤكد شود ، دوستى او مؤكد گردد ، به قدر آن كه معرفتش مؤكد بود ، و دوستى مؤكد را عشق خوانند . و عشق را معنيى نيست جز دوستى مؤكد مفرط . و براى آن عرب چون پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - ديدند كه در كوه حرا براى عبادت خلوت مىكرد ، بدين عبارت صفت گفتند : انّ محمدا قد عشق ربّه .
هامش
( 70 ) كالسماع و نحوه ( زبيدى ، 6 - 497 ) .