آرزو مىبرد حلال است ، چنان كه كسى با زن يا سريّت « 66 » خود عاشق باشد ، پس گوش به سرودش دارد تا لذت ديدن او تضاعف پذيرد . و چشم از ديدن و گوش از شنيدن و دل از دريافتن لطيفههاى وصال و فراق نصيب گيرد ، و اسباب لذت مترادف شود . و اين نوع تمتعي است از مباحات دنيا و متاع آن ، و موجبات دنيا جز لهو و لعب نيست « 67 » ، و اين از آن جمله است .
و همچنين اگر كنيزك او را كسى غصب كند يا غايب شود ، يا سببى از اسباب ميان ايشان حايل گردد ، روا باشد كه آرزوى خود را به سماع بجنباند و لذت اميد وصال را برانگيزاند . و اگر كنيزك را بفروشد ، يا زن را طلاق دهد ، پس از آن ، سماع بر او حرام شود . چه روا نباشد كه تحريك آرزو كند ، جايى كه تحقيق آن به وصال و ديدار روا نبود .
و اما كسى كه صورت كودكى يا زنى كه وى را حلال نباشد در نفس وى متمثل شود و آن چه شنود بر او حمل كند ، اين حرام باشد ، زيرا كه جنبانندهء انديشه است در كارهاى محظور ، و انگيزندهء داعيهء چيزى كه رسيدن به دو مباح نباشد . و بيشتر فاسقان و سفهاى جوانان در وقت هيجان شهوت ، از اضمار « 68 » چيزى از آن خالى نباشند . و سماع در حق ايشان ممنوع است ، براى آن كه در ايشان دردى پوشيده است ، نه براى كارى كه رجوع آن به نفس سماع است . و براى آن حكيمى را از عشق پرسيدند ، گفت : دودى است كه به دماغ آدمى در شود ، و زايل كنندهء آن جماع است ، و انگيزندهء آن سماع .
هفتم هر كه خداى تعالى را دوست دارد و دوست او باشد و مشتاق لقاى او باشد ، در چيزى ننگرد كه نه او را در آن بيند ، و به گوش او چيزى نرسد كه نه از او يا در حق او شنود ، سماع در حق او مهيج شوق او باشد و مؤكد دوستى و شوق او ، و از آتشزنهء دل او آتش محبتها جهاند ، و از مكاشفات و ملاطفات او حالهايى پيدا آرد كه آن را صفت نتوان كرد . كسى شناسد آن را كه جام آن نوشيده باشد و جامهء آن پوشيده . و كسى كه از كندى احساس طعم آن نيارد چشيد و از ضعيفى بار آن نتوان كشيد ، آن را انكار نمايد .
و اين حالها را به زبان صوفيان وجد خوانند ، و آن را از « وجود » گرفتهاند ، اى ، در دل خود حالها يابند كه پيش از سماع نيافته باشند . و آن حالها اسباب روادف « 69 » و توابع شود ، كه آتش آن
هامش
( 66 ) سريّت ، كنيزك .
( 67 ) در عربى : و ما الحياة الدنيا الا لهو و لعب .
( 68 ) اضمار ، در دل نهان داشتن .
( 69 ) روادف ، ( ج رادفه ، در پى در آينده ) .