تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
و پنجم بسيار ايستادن پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در مشاهدهء آن و شنيدن آن براى موافقت عايشه - رضى اللّه عنها - و آن دو دليل است بر آن كه خوشخويى براى تطيب دل زنان و كودكان به ديدن بازى ، به از درشتى زهد و تقشف در امتناع نمودن و باز داشتن آنان از آن . و ششم گفتن پيغامبر - عليه السّلام - بر سبيل ابتدا عايشه را كه خواهى كه بنگرى ، نه از آن روى كه عايشه - رضى اللّه عنها - التماس نمودى و او را از موافقت چاره نبودى ، چه منع پس از درخواست سبب وحشت باشد ، و اما در ابتداى به سؤال حاجت نباشد . [ 285 ] و هفتم رخصت در سرود گفتن و دف زدن آن دو كنيزك ، با آن چه آن را به مزامير شيطان نسبت كردند . و در آن بيان است كه مزامير حرام غير آن است . و هشتم آن كه آواز دو كنيزك به گوش مبارك او مىرسيد و او باز غلتيده بود ، و اگر در موضعى رودها زدندى ، نشستن آن جا جايز نشمردى تا آواز آن به گوش او رسد . و اين دليل است بر آن چه آواز زنان حرام نيست چنانچه آواز مزامير حرام است ، بل آن جا حرام شود كه بيم فتنه باشد . و اين قياسها و نصها دليل است بر اباحت سرود ، و رقص ، و دف زدن ، و با حربه و سپر بازى كردن . و ديدن رقص حبشيان و زنگيان در همهء وقتهاى شادى قياس به روز عيد است ، چه آن وقت شادى است . و در معنى آن است عروسى و وليمه و عقيقه و ختنه و روز باز آمدن از سفر و ديگر اسباب شادى و همهء چيزهايى كه شاد شدن بدان روا باشد . و شادى روا باشد به زيارت دوستان و ديدن ايشان و فراهم آمدن با ايشان در يك جا ، براى طعامى يا سخنى ، كه اينها نيز مظنهء سماع است . ششم سماع عاشقان ، براى جنبانيدن اشتياق و انگيختن عشق ، و تسليت نفس . پس اگر در مشاهدهء معشوق باشد ، غرض تأكيد لذت بود ، و اگر در فراق او بود ، غرض انگيختن آرزو باشد . و آرزو اگر چه در آن درد است ، نوعى لذت دارد چون اميد وصال با آن باشد . چه اميد لذيذ باشد و نوميدى مؤلم . و قوّت لذت اميد بر اندازهء قوّت آرزو و دوستى آن چيز باشد كه اميد مىدارد . پس در اين سماع ، انگيختن عشق باشد و جنبانيدن شوق و حاصل كردن لذت اميد كه در وصال تقدير كند ، با مبالغت در صفت جمال محبوب . و اين حلال است اگر وصال آن كس كه