پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - ديدم كه مرا به رداى خود مىپوشيد ، و من به حبشيان كه در مسجد بازى مىكردند مىنگريستم تا آن گاه كه ملول شدم . پس اين به رغبت كنيزكى اندك عمر كه بر بازى حريص باشد تقدير گيريد ، و اين اشارتى است به بسيارى ايستادن .
و مسلم و بخارى نيز در حديث عقيل از زهرى از عروة از عايشه روايت كردهاند كه بو بكر - رضى [ 284 ] اللّه عنه - بر وى در رفت « 61 » ، و دو كنيزك در نزديك وى در ايام منى دف مىزدند و سرود مىگفتند ، و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - جامهاى در سر كشيده بود ، ابو بكر ايشان را بانگ برزد ، پيغامبر - عليه السّلام - روى باز كرد و گفت : دعهما يا ابا بكر فانّها ايّام عيد ، اى ، بگذار ايشان را اى أبو بكر كه روزهاى عيد است .
و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : پيغامبر - عليه السّلام - مرا مىپوشيد ، و من به حبشيان كه در مسجد بازى مىكردند مىنگريستم ، پس عمر - رضى اللّه عنه - ايشان را زجر كرد « 62 » ، و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : امنّا يا بنى ارفدة . و بنى ارفدة آن گروه از حبشيان را گويند كه رقص كنند . و در حديث عمرو بن حارث از ابن شهاب مثل اين آمده است .
و در حديث بو طاهر از ابن وهب آمده است كه عايشه گفت : به خداى كه پيغامبر را - عليه السّلام - ديدم كه بر در حجرهء من مىايستاد ، و حبشيان در مسجد پيغامبر به حربهها بازى مىكردند ، و پيغامبر - عليه السّلام - مرا به رداى خود مىپوشيد تا من بازى ايشان مىبينم ، و براى من مىايستاد تا آن گاه كه من باز مىگشتم .
و از عايشه - رضى اللّه عنها - آمده است كه من به لعبتان « 63 » بازى مىكردم نزديك پيغامبر - عليه السّلام - و ياران من بر من آمدندى ، و ايشان از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - پنهان شدندى ، و پيغامبر - عليه السّلام - ايشان را بر من فرستادى و ايشان با من بازى كردندى .
و در روايتي آمده است كه پيغامبر - عليه السّلام - وى را « 64 » گفت كه آن چيست ؟ گفت : اين دختران منند . گفت ( ص ) : آن چه در ميان ايشان مىبينم چيست ؟ گفت : آن اسب است . گفت ( ص ) : آن چه بر تن اوست چيست ؟ گفت : دو بال وى است . گفت ( ص ) : اسب را دو بال باشد ؟
گفت : آيا نشنيدهاى كه سليمان - عليه السلام - اسبان داشت ، و اسبان وى را دو بال بود ؟
پيغامبر - عليه السّلام - بخنديد چنان كه دندانهاى خرد وى ظاهر شد . و اين حديث نزديك ما
هامش
( 61 ) نزد عايشه رفت .
( 62 ) زجر كردن ، باز داشتن .
( 63 ) لعبت ، عروسك .
( 64 ) عايشه را .