تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
كرده و گفته ، قوله تعالى :
مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً
« 44 » . سؤال اين سخن كه « بقاى نفس و نسل محبوب خداى است » موهم آن است كه فناى آن مكروه است نزد خداى تعالى ، و اين فرق است ميان موت و حيات به نسبت با ارادت « 45 » خداى تعالى ، و معلوم است كه همه چيز به مشيت خداى است و خداى تعالى از عالميان بى نياز است ، پس مرگشان از زندگانى و فناى ايشان از بقا در آن حضرت به چه چيز متميّز شود ؟ جواب اين سخن حق است كه بدان باطلى مىخواهد « 46 » . كه آن چه ما ياد كرديم منافى اين نيست كه خير و شر و نفع و ضر به ارادت خداى تعالى مضاف است « 47 » ، و ليكن محبت و كراهيت ضدّان‌اند ، و هر دو ضدّ ارادت نيستند . و بسيار مراد مكروه باشد و بسيار مراد محبوب . و معاصى مكروه است و با آن چه « 48 » مكروه است مراد است . و طاعات مراد است و با آن چه « 49 » مراد است محبوب و مرضىّ است . اما كفر و شر را نگويم كه مرضىّ و محبوب است ، بلكه مراد است و حق تعالى گفته است :
وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ
« 50 » . و چگونه فنا به اضافت محبت خداى « 51 » و كراهيت او همچون بقا باشد ! قوله تعالى : ما تَرَدَّدْتُ في شَيءٍ كَتَرَدُّدي في قَبْضِ رُوح عَبْدِى المُسْلِمِ و هُوَ يَكْرَهُ المَوتَ و انَا اكْرَهُ مَساءَتَهُ و لا بُدَّ مِنَ المَوتِ ، اى ، در هيچ چيز تردّد نكردم چون تردّد من در قبض جان بندهء مسلمان من ، و او مرگ را كراهيت دارد و من اندوهگينى وى را كراهيت دارم ، و چاره نيست از مرگ . مترجم مىگويد كه تردّد بر بارى تعالى روا نباشد ، و مراد از اين تردّد اسباب و واسطه است . و اين سخن كه « از مرگ چاره نيست » اشارتى است بدانچه ارادت و تقديرهايى كه مذكور است ، [ در ] قوله تعالى :
نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ
« 52 » . و در قول وى :
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ
« 53 » ، سابق شده است . و ميان قول او :
نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ
، و قول او : و انَا اكْرَهُ مَساءَتَهُ ، مناقضت نيست ، و ليكن روشن گردانيدن حق در اين باب آن اقتضا كند كه معنى ارادت و محبت و كراهت محقق گردانيده شود ، و حقايق آن بيان كرده آيد كه آن چه در فهمها از اين ألفاظ سابق مىشود « 54 »
هامش
( 44 ) بقره 2 - 245 . ( 45 ) ارادت ، اراده . ( 46 ) خواستن ، اراده كردن ، مراد داشتن . ( 47 ) مضاف است ، منسوب است ، نسبت دارد . ( 48 ) با آن چه ، با وجود آن كه . ( 49 ) با آن چه ، با وجود آن كه . ( 50 ) زمر 39 - 7 . ( 51 ) در عربى : بالاضافة إلى محبة اللّه . ( 52 ) واقعه 56 - 60 . ( 53 ) ملك 67 - 2 . ( 54 ) سابق مىشود ، مىگذرد ، متبادر مىشود .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 53 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى