تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
اما وجه اول باريك‌ترين وجوه است و دور تر از فهم اكثر مردمان ، و آن بحقتر و قوىتر است به نزديك جماعتى كه بصيرت ايشان در عجايب صنع خداى و مجارى حكمت او نافذ است . و بيان آن وجه آن است كه خواجه چون تخم و آلات كشاورزى به بنده تسليم كند و زمين براى وى به جهت كشت مهيا گرداند ، و اين بنده بر كشت قادر بود ، و موكلى بر وى گمارد تا متقاضى آن باشد ، اگر اين بنده كاهلى برزد « 37 » و آلات كشت معطل كند و تخم را ضايع گذارد تا تباه شود و موكل را از خود به خيانتى « 38 » دفع كند ، مستوجب دشمنايگى و عتاب خواجه بود . و حق تعالى نر و ماده بيافريده است و ايشان را آلات تناسل داده ، و نطفه را در مهره‌هاى پشت بيافريده و براى آن در انثيين « 39 » رگها و گذرها ساخته ، و رحم را مقرّ و مستودع « 40 » نطفه گردانيده ، و متقاضى شهوت بر هر يكى از ايشان مسلط كرده . پس اين افعال و آلات به زبانى فصيح مراد خالق آن را ظاهر مىگرداند ، و ارباب الباب « 41 » را ندا مىكند به تعريف آن چه براى آن ساخته شده است . و آن گاه كه خالق - عزّ اسمه - مراد خود بر زبان پيغامبر - عليه السّلام - بيان نفرمودى اين بدين طريق حاصل بودى ، پس چگونه باشد چون بارى تعالى آن سر را آشكار گردانيد و به امرى كه فرمود آن را تصريح كرد و گفت : تناكحوا تكثروا . و هر كه از نكاح امتناع كند از حراثت « 42 » امتناع نمايد و تخم ضايع كرده و آلت كه براى آن ساخته شده است معطل گردانيده ، و جنايتى عظيم كرده بر مقصود فطرت ، و حكمى كه از شواهد [ 27 ] خلقت مفهوم است و بدين اعضا نبشته به خط الهى ، كه از نبشتن حروف و اصوات نيست ، هر كه بصيرت ربّانى دارد كه در ادراك دقايق حكمت أزلي نافذ باشد آن را بخواند . و براى اين معنى كشتن فرزندان و زنده در گور كردن ايشان در شرع گناهى بس عظيم است ، زيرا كه منع است از تمام وجود . و بدين معنى اشارت كرده است كسى كه گفته است : العزل احد الوأدين ، اى ، ناگذاشتن نطفه در حال مباشرت ، تا آب به رحم نرسد ، نوعى از دفن كردن زنده است . و نكاح كننده سعى مىنمايد در إتمام آن چه إتمام آن محبوب الهى است ، و گذارندهء « 43 » نكاح ضايع مىكند و معطل مىگرداند چيزى را كه تضييع آن مكروه خداى است . و به سبب آن كه حق تعالى بقاى نفوس را دوست دارد ، طعام دادن فرموده است و بر آن تحريض فرموده است و به لفظ قرض از آن عبارت
هامش
( 37 ) برزد ، ورزد . ( 38 ) خيانت ، غدر ، مكر ، حيله . ( 39 ) انثيين ( به صيغهء تثنيه ) ، دو خايه . ( 40 ) مستودع ، وديعتگاه . ( 41 ) ارباب الباب ، خردمندان . ( 42 ) حراثت ، كشت و زرع . ( 43 ) گذارنده ، تارك .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 52 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى