كارهايى است كه مناسب ارادت و محبت و كراهت خلق است ، و آن از غايت دورى است ، كه صفات خداى را از صفات خلق همان دورى است كه ذات وى را از ذات ايشان . و چنان كه ذات خلق جوهر و عرض است و ذات خداى تعالى منزه است و مناسب جوهر و عرض نيست ، صفات او همچنان مناسب خلق نيست . و اين حقيقتها از علم مكاشفه است ، و وراى آن ، سرّ قدر است كه آشكارا كردن آن ممنوع است . پس عنان بيان در كشيم و بر مقدارى كه تنبيه كرديم كه ميان كردن نكاح و گذاشتن « 53 » آن به نسبت محبت الهى فرقى است [ 28 ] اختصار كنيم ، كه گذارندهء « 54 » نكاح ضايع كرده است نسلى را كه خداى تعالى از آدم - عليه السّلام - عقبا « 55 » بعد عقب موجود گردانيده است تا به دو رسيده است . و كسى كه از نكاح روى بگردانيده باشد أبتر « 56 » و بى نسل وفات كرده بود . و اگر باعث نكاح دفع شهوت بودى ، پس معاذ در حق طاعون نگفتى زوّجونى لا القى اللّه عزبا .
سؤال معاذ را در آن حال توقع فرزند نبود ، پس از چه روى در نكاح رغبت مىنمود ؟
جواب فرزند به مباشرت حاصل شود ، و مباشرت به باعث شهوت بود ، و باعث شهوت در تحت اختيار نيايد ، و متعلّق « 57 » اختيار بنده احضار چيزى است كه شهوت را حركت دهد ، و آن در همه حالها متوقّع « 58 » است . پس هر كه عقد نكاح كرد آن چه بر وى است به جاى آورد و باقى از اختيار او بيرون است . و براى اين عنّين « 59 » را هم نكاح مستحب است ، براى اقتدا به ديگران و تشبه به سلف صالح . و چنان كه پوشيدن رداى حج در زير بازوى راست و بر دوش چپ انداختن امروز مستحب است و در اول مراد آن بود كه كافران جلادت « 60 » صحابه بدانند ، پس اقتدا و تشبه به ايشان كه جلادت ظاهر كردند در حق ديگران سنت شد . و اين استحباب به نسبت استحباب در حق كسى كه بر مباشرت قادر بود ضعيف است . و بسا كه ضعفش زيادت شود بدانچه در مقابلهء آن تعطيل « 61 » زن و تضييع او باشد در آن چه تعلق به فضاى حاجت دارد ، و آن مكروه است بدانچه از نوع خطرى خالى نيست . و قوّت انكار ايشان در ترك نكاح با « 62 » سستى شهوت از اين معنى كه تقرير افتاد در توان يافت .
هامش
( 53 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 54 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 55 ) عقب ، نسل ، فرزندان .
( 56 ) أبتر ، بى فرزند ، بى جانشين .
( 57 ) متعلّق ، باز بسته .
( 58 ) متوقّع ، مورد انتظار .
( 59 ) عنّين ، نامرد ، ناتوان در نزديكى با زنان .
( 60 ) جلادت ، چالاكى .
( 61 ) تعطيل ، ضايع و مهمل گذاشتن .
( 62 ) با ، با وجود .