الحواري « 29 » گفت كه جماعتى در اين حديث « 30 » مناظره كردند و رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه معنى آن اين است كه اهل و مال بايد كه او را مشغول نگرداند .
و در جمله ، تنفير از نكاح مطلقا از كسى نقل نكردهاند مگر مقرون به شرطى . و اما ترغيب در نكاح ، هم مطلق آمده است و هم مقرون به شرطها ، و پرده از اين سخن برداريم ، بدانچه آفات نكاح و فوايد آن بر شماريم .
فوايد نكاح
( 1 ) در نكاح پنج فايده است : فرزند ، و شكستن شهوت ، و تدبير خانه ، و بسيارى عشيرت ، و مجاهدهء نفس در قيام نمودن به حق ايشان .
فايدهء اول فرزند ،
( 2 ) و آن اصل است ، و نكاح براى آن وضع افتاده است . و مقصود بقاى نسل است و آن كه عالم از جنس انس خالى نباشد . و شهوت باعث و مستحث « 31 » آفريده شده است ، چون « 32 » موكل بر ذكور براى بيرون آوردن تخم ، و بر اناث براى تمكين از كشت كردن . و بدين تلطف ايشان را سوى كسب فرزند آوردهاند به سبب مباشرت ، چنان كه مرغ را به تلطف پراكندن دانه كه مشتهاى وى بود در دام آرند . و قدرت أزلي « 33 » قاصر نبود از آن چه شخصها اختراع فرمايد بر سبيل ابتدا ، بى فراهم آمدن نر و ماده و كشت كردن ، و ليكن حكمت آن اقتضا كرد كه مسبّبات بر اسباب مرتب باشد ، با آن چه « 34 » از آن بى نيازى است ، براى اظهار قدرت و إتمام عجايب صنع و تحقيق « 35 » آن چه مشيت به آن سابق شده است و كلمه در آن متحقق گشته و قلم بر آن جمله رفته .
و طلب فرزند قربتى است از چهار وجه كه آن اصل ترغيب نكاح است چون از غايلههاى شهوت ايمن باشد ، تا به حدى كه يكى از ايشان دوست نداشته است كه عزب به حضرت الهى رسد . اول موافقت دوستى خداى به كوشيدن در تحصيل « 36 » فرزند تا جنس انس باقى ماند . دوم طلب دوستى پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در تكثير آن چه مباهات او بدان است . سوم طلب تبرك به دعاى فرزند شايسته بعد از وى . چهارم طلب شفاعت به وفات فرزند خود چون پيش از وى ميرد .
هامش
( 29 ) شاگرد أبو سليمان دارانى .
( 30 ) در حديثى كه حسن نقل كرده است .
( 31 ) مستحثّ ، باعث .
( 32 ) چون ، مانند .
( 33 ) در نسخهء فيضيه : قدرتى أزلي .
( 34 ) با آن چه ، با آن كه ، با وجود آن كه .
( 35 ) تحقيق ، به حقيقت پيوستن .
( 36 ) تحصيل ، حاصل كردن ، به دست آوردن .