تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
و يقول لا ادخل الجنّة الاّ و أبواي معى ، فيقال ادخلوا أبويه معه الجنّة ، اى ، فرزند را بگويند كه در بهشت رو ، و او در بهشت بايستد پر خشم و گويد در بهشت نروم مگر آن كه مادر و پدرم با من باشند ، پس گفته شود كه مادر و پدر او را با او در بهشت برند . و در خبر است كه طفلان در موقف قيامت به وقت حساب خلق فراهم آيند ، و ملايكه را گفته شود كه ايشان را به بهشت برند ، ايشان بر در بهشت بايستند ، و ايشان را گفته شود : مرحبا فرزندان مسلمانان ! در رويد بر شما حساب نيست . ايشان گويند : پدران و مادران ما كجايند ؟ خازنان گويند : ايشان چون شما نيستند ، بديها و گناهان كرده‌اند ، در محاسبت و مطالبتند . ايشان بگريند و بر در بهشت خروشى بر آرند ، حق تعالى گويد - و او به احوال ايشان داناتر - كه اين چه خروش است ؟ گويند : طفلان مسلمانانند ، مىگريند و مىگويند در بهشت نرويم مگر با مادران و پدران خود . حق تعالى طفلان را فرمايد كه در ميان جمع در رويد و دست پدران و مادران خود بگيريد و به بهشت ببريد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : من مات له اثنان من الولد فقد احتظر بحظار من النّار « 67 » ، اى ، هر كه را دو فرزند وفات كند او براى خود جايى ساخته باشد دافع آتش . و گفت : من مات له ثلاثة لم يبلغوا الحنث ادخله اللّه الجنّة بفضل رحمته ايّاهم ، قيل يا رسول اللّه و اثنان ؟ قال و اثنان ، اى ، هر كه را سه فرزند نابالغ بميرد حق تعالى وى را در بهشت برد به فضل و رحمت خود كه در حق ايشان فرمايد ، گفتند : يا رسول اللّه دو هم ؟ فرمود كه دو هم . و در حكايت است كه تزويج بر يكى از پارسايان عرضه مىداشتند و او مدتى از آن امتناع مىنمود ، روزى در آمد ، گفت : مرا زنى به زنى دهيد . پس براى وى زنى خواستند ، و از او پرسيدند كه اين چه حال بود ؟ گفت : شايد كه حق تعالى مرا فرزندى روزى كند و او را قبض فرمايد « 68 » ، پس او در آخرت مرا مقدمه باشد . پس گفت : در خواب ديدم كه قيامت قايم شده است و من در ميان خلايق در موقفم « 69 » ، و تشنگى چنان بر من غالب كه نزديك است مرا هلاك گرداند ، و همچنين ديگر مردمان در شدت تشنگى و تا سه « 70 » ، در اثناى اين حال كودكان خرد را ديدم كه در ميان جمع مىآمدند ، بر ايشان دستارهاى خوان بود از نور و در دستشان آبدستانهاى سيمين و كوزه‌هاى زرين بى گوشه ، و يگان يگان آن جمع را آب مىدادند و از پيش مردمان مىگذشتند ، من
هامش
( 67 ) در نسخهء فيضيه : فقد احتصر بحصار من النّار . ( 68 ) جانش را بگيرد . ( 69 ) موقف ، آن جاى كه در روز رستاخيز به حساب نيك و بد اعمال مردم رسند . ( 70 ) تا سه ، دلهره ، انتظار آميخته با نگرانى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 56 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى