خوش و نغمههاى موزون با آن ضم گردد وقع سخن تزايد گيرد ، و چون طبل و شاهين و حركات ايقاع با آن باشد تأثير كمال پذيرد . و اين همه جايز است تا آن گاه كه نايها و رودها كه شعار مفسدان است در آن داخل نشود .
آرى ، اگر مقصود وى تشويق كسى باشد كه سفر حج وى را روا نباشد - چون كسى كه فرض از نفس خود ساقط كرده باشد و مادر و پدر او را دستورى « 54 » ندهند ، پس سفر او حرام باشد - پس تشويق او به سفر ، به سبب سماع و به هر سخنى كه شوق انگيزد ، حرام باشد . چه تشويق به حرام حرام بود . و همچنين چون راهها ايمن نباشد و هلاك غالب بود ، تحريك دلها به تشويق روا نباشد .
دوم آن چه معتاد غازيان است براى تحريض مردمان بر غزو . و آن نيز هم مباح است ، چنان كه حجاج را . و ليكن بايد كه شعرها و طريق لحنهاى ايشان مخالف شعرهاى حاجيان باشد .
زيرا كه بر انگيختن داعيهء غزو به دلير كردن باشد ، و تحريك خشم بر كافران ، و تحسين شجاعت ، و حقير داشتن نفس و مال به اضافت آن « 55 » . و مثال شعرهاى دلير گرداننده ، قول متنبّى است ، شعر :
فان لا تمت تحت السّيوف مكرّما * تمت و تقاسى الذّلّ غير مكرم
اى ، اگر در زير شمشيرها با كرامت نميرى ، در رنج و خوارى بى كرامت بميرى . و قول اوست :
يرى الجبناء انّ الجبن حزم * و تلك خديعة الطّبع اللّئيم
اى ، بد دلان پندارند كه بد دلى هشيارى است ، و آن فريبش طبع لئيم است . و امثال آن . و طرق وزنهاى دلير كننده مخالف طرق آرزو بر انگيزنده است . و اين نيز مباح باشد در وقتى كه غزو مباح بود ، و مستحب بود در وقتى كه غزو مستحب بود ، و ليكن در حق كسى كه وى را غزو روا باشد .
سوم شعرهاى رجز كه دليران در وقت جنگ خوانند . و غرض از آن دلير كردن نفس
هامش
( 54 ) دستورى ، اجازه .
( 55 ) به اضافت آن ، به نسبت آن .