منى و به حكم آن كه اكرام تو واجب است ، من او را به تو بخشيدم . و دينورى گفت : من خواستم تا آواز او بشنوم . بامداد او را گفت تا حدا گويد براى اشترى كه آب مىكشيد از چاهى كه آن جا بود .
چون آواز بلند كرد ، اشتر رشته بگسست و سر در جهان نهاد ، و من به روى در افتادم . و گمان نبرم كه هرگز آوازى از آن خوشتر شنيده باشم .
پس تأثير سماع در دلها محسوس است . و هر كه سماع او را نجنباند ناقص باشد ، و از اعتدال مايل ، و از روحانيت دور ، و در كثافت و درشتى طبع زيادت از آن اشتران و مرغان بود ، بلكه از ديگر ستوران ، چه آن همه از نغمههاى موزون متأثر شوند . و براى آن مرغان بر سر داود - عليه السّلام - براى شنيدن آواز او بايستادندى .
و هر گاه در سماع به اعتبار تأثير آن در دل نگرى ، روا نباشد كه در آن حكم مطلق كنى ، نه به اباحت و نه به تحريم ، بل به حالها و شخصها و اختلاف طريق نغمهها مختلف شود . و حكم آن حكم چيزى باشد كه در دل بود . و بو سليمان دارانى گفت : سماع در دل حاصل نكند چيزى كه در او نباشد ، و ليكن بجنباند چيزى را كه با او بود .
و سراييدن « 51 » به سخنان مسجع موزون معتاد است در موضعها ، براى غرضهاى مخصوص كه بدان در دل اثرها بماند . و آن هفت موضع است :
اول سرود حجاج ، كه ايشان در شهرها با طبل و شاهين و سرود بگردند . و آن مباح است ، زيرا كه شعرهايى است كه نظم شده است در صفت كعبه و مقام « 52 » و حطيم « 53 » و زمزم و جايهاى ديگر عبادت ، و صفت باديه و غير آن . و تأثير آن انگيختن آرزوست به حج خانهء خداى ، و بر افروختن آتش اشتياق كه اصل آن حاصل باشد ، و اگر نباشد برانگيزانيدن و جلب كردن اصل آن . و چون حج قربت است و اشتياق آن ستوده است ، پس تشويق سوى آن به كل آن چه شوق انگيزد ستوده باشد .
و چون واعظ را روا باشد كه سخن خود را در وعظ نظمى دهد و به سجع بيارايد ، و مردمان را به حج مشتاق گرداند به صفت كردن خانه و جايهاى عبادت و ثواب آن ، غير او را در نظم شعر هم روا باشد . چه وزن چون به سجع پيوندد وقع سخن در دل بيشتر شود ، و چون آواز
هامش
( 51 ) سراييدن ، ترنم .
( 52 ) مقام إبراهيم .
( 53 ) حطيم ، آن چه ميان زمزم و مقام است و مردم در آن جا به خضوع و خشوع دعا كنند .