است . پس مىگوييم كه حق تعالى را سرّى است در مناسبت نغمههاى موزون به أرواح ، تا به حدى كه وى را در آن « 48 » اثرهاست عجيب . چه بعضى آوازها شاد كند ، و بعضى اندوهگين [ سازد ] ، و بعضى خواب آرد ، و بعضى بخنداند و به طرب رساند ، و بعضى آن است كه از اندامها حركت بيرون آرد بر وزن آن به دست و پاى و سر .
و گمان نبايد برد كه آن براى دريافت معنى شعر است . چه آن اثر در رودها هم هست ، تا به حدى كه گفتهاند كه هر كه را بهار و زهرات آن و بربط و نغمات آن در جنبش نيارد ، مزاج او متغير باشد و علاج او متعذر بود . و چگونه آن از دريافت معنى باشد ، كه آن تأثر از طفلى كه در گاهواره باشد هم ديده مىشود ، چه آواز خوش او را از گريه مانع مىشود و نفس او را از سبب گرياننده مشغول مىكند و به شنيدن آن مىآرد . و اشتر با كجى طبع خود از خواندن شعر چنان اثر مىپذيرد كه بار گران را با آن سبك مىشمارد ، و راه دراز را از نشاط شنيدن كوتاه مىپندارد . و آن نشاط در وى پيدا مىآيد كه وى را مست و واله مىگرداند . و مىبينى كه در حالى كه بيابانها ماليده باشد « 49 » و در زير محملها مانده باشد ، چون آواز حدا بشنود گردن بر افرازد و گوش به حادى « 50 » دارد ، و چنان شتافتن گيرد كه محملها در جنبش آيد . و بسيار باشد كه از سختى رفتن و گرانى بار تنش تلف شود ، و از غايت نشاط وى را از آن شعور نبود .
ابو بكر ، محمد بن داود دينورى ، كه به رقى معروف بود ، گفت كه در باديهاى بودم و به قبيلهاى از قبايل عرب رسيدم ، و مردى از ايشان مرا مهمان داشت و به خيمه برد ، و در خيمه بندهاى سياه در بند ديدم ، و پيش خيمه اشتران سقط شده ، و اشترى پژمرده كه گويى در نزع روح است ، آن غلام مرا گفت : تو مهمانى و رعايت حق تو لازم باشد ، در حق من شفاعتى كن ، كه اين مرد در اكرام مهمان مبالغت نمايد ، و شفاعت تو را قبول فرمايد و از من پند بردارد . پس چون طعام آوردند ، من از خوردن امتناع نمودم و گفتم : تا شفاعت من در حق اين بنده قبول نفرمايى من نان نخورم . گفت : اين غلام مرا درويش گردانيد و همهء مال مرا هلاك گردانيد . گفتم : چگونه ؟
گفت : آوازى [ 282 ] خوش دارد ، و اسباب معيشت من از اين اشتران ممهّد مىشد ، پس او بارهاى گران بر اين اشتران نهاده و حدا مىگفت ، تا سه شب راه را از خوش آوازى او در يك شب قطع كردند ، و چون بار ايشان فرود آورد همه سقط شدند مگر اين يكى ، و ليكن تو مهمان
هامش
( 48 ) نغمههاى موزون را در أرواح .
( 49 ) بيابانها طى كرده باشد .
( 50 ) حادى ، خوانندهء حدا .