روى كه آوازهاى موزون است حرام نيست ، و به عارضى ديگر حرام شده است . چنان كه بيان عارضهاى حرام كننده بخواهد آمد .
درجهء سوم موزون و مفهوم ، و آن شعر است . و آن جز از حنجرهء آدمى بيرون نيايد . و ما بقطع گوييم كه آن مباح است ، زيرا كه جز مفهومى زيادت نشده است . و سخن مفهوم حرام نيست و آواز خوش و موزون حرام نيست ، پس چون آحاد حرام نباشد ، مجموع از كجا حرام شود ؟ آرى ، در مفهوم او نگريسته آيد ، اگر در آن محذورى « 45 » باشد ، نثر و نظم آن و صوت و نطق آن حرام بود ، با الحان باشد يا بى الحان .
و حق در اين باب آن است كه شافعى - رضى اللّه عنه - گفته است : الشّعر كلّه كلام ، فحسنه حسن و قبيحه قبيح ، اى ، همهء شعر سخن است ، خوب آن خوب است و زشت آن زشت . و هر گاه كه روايت شعر بى صوت و لحن روا باشد ، روايت آن با لحن هم روا باشد ، چه افراد مباحات چون فراهم آيد مباح باشد . و هر گاه كه مباحى به مباحى پيوندد حرام نبود ، مگر آن كه در مجموع محذورى « 46 » باشد كه در آحاد نبود . و اينجا محذورى « 47 » نيست . و روايت شعر چگونه منكر باشد ؟
كه پيش پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - روايت كردهاند . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : انّ من الشّعر لحكمة . و عايشه - رضى اللّه عنها - اين بيت روايت كرده است ، شعر :
ذهب الّذين يعاش في أكنافهم * و بقيت في خلف كجلد الاجرب
اى ، رفتند كسانى كه در كنف ايشان بتوان زيست ، و ماندم با قومى بد كه چون پوست گرگين بى منفعت و با مضرتند . و در صحيحين آمده است از عايشه - رضى اللّه عنها - كه چون پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - به مدينه آمد ، ابو بكر و بلال را - رضى اللّه عنهما - تب گرفت ، و در مدينه و با بود ، و من گفتم : اى پدر ، خود را چگونه مىبينى ؟ و اى بلال ، خود را چگونه مىيابى ؟ و بو بكر را - رضى اللّه عنه - چون تب گرفتى اين بيت بخواندى ، شعر :
كلّ امرئ مصبّح في اهله * و الموت ادنى من شراك نعله
هامش
( 45 ) در عربى : محظور .
( 46 ) در عربى : محظور .
( 47 ) در عربى : محظور .