در باز داشتن از آن مبالغتى رود ، تا « 36 » در ابتداى كار به شكستن خمها انجاميد . پس آن چه شعار شرابخواران بود هم با آن حرام شد ، و آن رودها و نايهاست و بس . و تحريم آن به تبعيت بود ، چنان كه تحريم خلوت با زن بيگانه ، زيرا كه آن مقدمهء شهوت است . و نگريستن در ران حرام است ، زيرا كه به عورت متصل است . و اندكى از خمر كه مستى نكند « 37 » حرام است ، زيرا كه باعث است بر مستى . و هيچ حرامى نيست كه آن را حريمى نيست و حكم تحريم بر حريم آن هم واقع است ، تا وقايهء حرام باشد و گرد بر گرد آن حصارى مانع بود . چنان كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : انّ لكلّ ملك حمىّ و انّ حمى اللّه محارمه ، اى ، هر پادشاهى را حمايتگاهى « 38 » است و حمايتگاه خداى - عز و جل - حرام كردههاى اوست . پس رودها و نايها به تبع خمر حرام شده است به سه علت :
يكى آن كه داعى به شرب خمرند . چه لذتى كه بدان حاصل شود به شرب خمر تمام شود .
و به مثل اين علت ، اندكى از خمر نيز حرام شده است .
دوم آن كه چون عهد خمر خوردن نزديك بود ، آن مجلسها را كه در آن به شرب انسى بوده باشد ياد دهد ، « 39 » و آن سبب ياد آمدن شود ، و ياد آمدن موجب آرزو و خاستن بود ، و آرزو خاستن چون قوى شود مقتضى اقدام بود . و بدين علت در ابتدا از حنتم و مزفّت و نقير « 40 » نهى بود .
[ مترجم مىگويد : ] و حنتم سبوى سبز را گويند ، و بعضى گفتهاند : سرخ را . و مزفّت آوندى را گويند كه به زفت اندوده باشند ، و زفت چيزى باشد مانند قير كه از درخت صنوبر بيرون آيد .
و هيئت اين آوندها مخصوص است به شراب ، و ديدن صورت آن شراب را ياد دهد . و اين علت غير از علت اول است . چه در اين علل لذت ياد دهنده معتبر نيست ، چه در ديدن مطربه و آوندهاى شراب لذتى نيست ، « 41 » و ليكن از آن روى كه ياد دهندهء شرب است علت آواز است . پس اگر سماع شرب را ياد دهد ، ياد دادنى كه آرزوى خمر در دل بر انگيزد در كسى كه با آن الفت گرفته باشد ، او را از سماع ، بخصوص اين علت كه در اوست ، نهى باشد .
هامش
( 36 ) تا ، حتى .
( 37 ) مستى كردن ، ايجاد حالت سكر و نشئه و بىخودى كردن .
( 38 ) حمايتگاه ، قرق .
( 39 ) ياد دهد ، به ياد آورد .
( 40 ) نقير ، ساتگين .
( 41 ) در شرح زبيدى : ( إذ لا لذّة في رؤية القنّينة ) و هي الزجاجة التي يشرب فيها المسكر ( و اوانى الشرب ) ( 6 - 473 ) .