و مزيت تقدم يافته بود ، حال مجاهدهء وى در عبادت پيغامبر وقت را باز نمودند ، فرمود كه نيكو مردى است اگر نه آن بودى كه چيزى از سنت من بگذاشته است . و چون آن سخن به عابد رسيد غمناك شد ، و پيغامبر را از آن حال بپرسيد . فرمود كه نكاح را بگذاشتهاى « 20 » . عابد گفت : من نكاح حرام نمىدارم ، و ليكن درويشم و به مردمان محتاج . پيغامبر فرمود كه من دختر خود به تو بدهم . پس به وفق وعده دختر خود به دو داد .
و بشر حارث گفت : احمد حنبل را بر من سه چيز فضل است . يكى آن كه او حلال براى خود و براى نفس ديگرى طلبد ، و من براى نفس خود طلبم ، دوم آن كه در نكاح توسّع [ 25 ] نموده است ، و من از آن احتراز نمودهام ، سوم آن كه او مقتداى عام است .
و گفتهاند كه احمد حنبل - رضى اللّه عنه - دوم روزى كه مادر فرزند او - عبد اللّه - وفات كرده بود ، زنى به زنى كرد و گفت : من كراهيت دارم كه شبى عزب بگذرانم . و اما بشر را چون گفتند كه مردمان بر تو به سبب ترك نكاح اعتراض مىكنند و مىگويند كه تارك سنت است ، گفت : ايشان را بگوييد كه او به فرض مشغول است و به سنت نمىپردازد . و بار ديگر بر وى عتاب كردند ، گفت : مرا از نكاح مانعى نيست مگر قوله تعالى :
وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ
« 21 » . اين سخن به احمد حنبل رسانيدند ، گفت : مثل بشر كجاست ! مقام او با ديگرى چون تيزى سنان است ! « 22 » و مع ذلك آمده است كه وى را در خواب ديدند و پرسيدند كه حق تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : منازل من در بهشت رفيع گردانيدند و مرا بر مقام انبيا اطّلاع « 23 » كردند ، ولى به منازل متأهلان نرسيدم . و در روايتي : خداى مرا گفت كه دوست نداشتمى كه عزب به حضرت ما رسى . و خواب بيننده پرسيد كه حال أبو نصر تمّار چيست ؟ گفت : به هفتاد درجه فوق من است . پرسيد : به چه فضيلت اين مرتبت يافت ، كه ما تو را فوق او دانستيم ؟ گفت : بدانچه رنج عيال و دختركان كشيد و بر آن مشقت صبر كرد .
و سفيان عيينه گفت : بسيارى زنان از دنيا نيست ، زيرا كه على - رضى اللّه عنه - زاهدترين صحابه بود و مع ذلك چهار زن داشت و هفده سرّيّت « 24 » . و نكاح سنّتى قديم است و خويى است از خويهاى پيغامبران - عليهم السلام . و مردى إبراهيم ادهم را گفت : خنك مر تو را كه فراغت
هامش
( 20 ) بگذاشتن ، ترك كردن .
( 21 ) بقره 2 - 228 .
( 22 ) در عربى : و اين مثل بشر انّه قعد على مثل حدّ السّنان .
( 23 ) اطّلاع ، بر بالاى چيزى بر آمدن ، أشراف .
( 24 ) سرّيّت ، كنيزكى كه براى تمتّع باشد .