كريب و جز ايشان ، چون بالغ شدند جمع كرد و گفت : اگر خواهيد ، زنان در عقد شما آرم ، كه بنده چون زنا كند ايمان از دل وى بيرون آيد .
و ابن مسعود گفت : لو لم يبق من عمرى الاّ عشرة أيام لاحببت أن أتزوّج حتّى لا القى اللّه عزبا ، اى ، اگر از عمر من نمانده باشد جز ده روز ، دوست دارم كه زنى به زنى كنم تا به خداى در حال عزوبت نرسم . و معاذ را دو زن فرمان يافت « 19 » در طاعون ، و وى را نيز طاعون پديد آمد ، گفت :
زوّجونى فانّى اكره ان القى اللّه عزبا ، اى ، زنى به زنى من دهيد كه من كراهيت دارم كه بى زن به حضرت خداى تعالى روم . و در سخن اين هر دو بزرگ ، دليل است بر فضيلت نكاح ، بى اعتبار احتراز از غايلهء شهوت .
و عمر نكاح بسيار كردى و گفتى : مطلوب من از نكاح فرزند است . و يكى از صحابه به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مشغول شده بود و همه شب به خدمت وى مىبود كه اگر حاجتى اتفاق افتد آن را كفايت كند ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - وى را گفت : الا تتزوّج ؟
گفت : يا رسول اللّه ، من درويشم چيزى ندارم ، و از خدمت تو نيز منقطع مىشوم .
پيغامبر - عليه السّلام - خاموش شد ، و پس از آن بار ديگر همين سخن با وى گفت ، او همين جواب داد ، پس با خود انديشه كرد و گفت : به خداى كه پيغامبر مصلحت من در دنيا و آخرت ، و آن چه سبب قربت من باشد به خداى تعالى به داند ، اگر بار سوم اين سخن بگويد ، روى بدان آرم .
پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بار سوم بگفت ، آن صحابى گفت : يا رسول اللّه ، زنى تعيين فرماى تا وى را به نكاح آرم . فرمود كه سوى بنى فلان رو و بگوى كه پيغامبر مىفرمايد كه كنيزك خود را به زنى وى دهيد . او گفت : يا رسول اللّه ، مرا چيزى نيست كه من در وجه مهر بدهم .
پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - ياران را فرمود : پنج درم سنگ از زر براى وى فراهم آريد . ايشان فراهم آوردند و او را به نزديك آن قوم بردند ، و آن كار را به إتمام رسانيدند ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت وى را كه وليمهاى ساز . و از ياران گوسفندى براى وليمهء وى حاصل كرد . و آن كه سه بار گفت ، دليل است بر آن كه در نفس نكاح فضيلت است ، و احتمال آن دارد كه پيغامبر - عليه السّلام - بفراست دانسته بود كه وى را به نكاح حاجت است .
و در حكايت است كه عابدى در امّتان گذشته بر اهل عصر خود در عبادت ، فضيلت سبق
هامش
( 19 ) فرمان يافتن ، مردن .