اما دليل صحت آن صورت كه تصوير كردهايم آن است كه جهات عالم مخصوص است در چهار جهت . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در أدب قضاى حاجت فرموده است : لا تستقبلوا بها القبلة و لا تستدبروها و لكن شرّقوا او غرّبوا ، اى ، در قضاى حاجت روى به قبله مياريد و پشت بدان مكنيد ، و ليكن روى به مشرق و مغرب داريد . و اين در مدينه گفته است ، و [ 273 ] مشرق آن جا بر دست چپ مستقبل كعبه است و مغرب بر دست راست . پس نهى كرده است از دو جهت ، و دو جهت ديگر را رخصت داده ، و مجموع آن چهار جهت است . و در دل كسى نگشت كه جهتها را شش يا هفت يا ده فرض توان كرد و هر چون كه خواهند . پس حكم باقى چه باشد ؟ بل ثبوت جهت در اعتقادها بنا بر خلقت آدمى دارد ، و او را جز پيش و پس و چپ و راست نيست ، و آن چهار است . پس جهتها به اضافت آدمى در ظاهر نظر چهار باشد . و شرع جز به مثل اين اعتقادها بنا كرده نشود . پس ظاهر شد كه مطلوب جهت است ، و از آن ، كار اجتهاد در قبله و آموختن دليلها آسان گردد .
و اما مقابلهء عين دانسته نشود جز به دانستن عرض مكه از خط استوا و طول آن از اول عمارت مغرب « 126 » ، پس دانستن طول و عرض شهرى كه قبلهء آن مطلوب باشد ، پس مقابله كردن يكى از آن به ديگرى . و در آن به آلات و اسباب دراز حاجت باشد ، و شرع قطعا بر آن مبتنى نيست . پس آن مقدار دليلهاى قبله كه از آموختن آن چاره نباشد موقع شرق و غرب و زوال است و موقع خورشيد وقت نماز ديگر . و بدين ، وجوب ساقط شود .
سؤال اگر مسافر بى آموختن آن بيرون آيد عاصى شود يا نه ؟
جواب اگر راههاى او بر ديههاى پيوسته باشد كه در آن محرابها بود ، يا در راه با او كسى باشد كه دليلهاى قبله داند و بر عدالت و بصيرت او وثوقى باشد و او را تقليد توان كرد ، عاصى نشود . و اگر چيزى از آن نباشد عاصى گردد ، زيرا كه متعرّض وجوب استقبال است و علم آن حاصل نكرده است ، پس آن چون علم تيمم و غير آن باشد . و اگر اين دليلها بياموزد ، پس به ابرى تاريك روى آسمان پوشيده شود ، يا آموختن بگذارد و در راه كسى نيابد كه وى را تقليد كند ، بر او واجب باشد كه در وقت به حسب حال خود نماز گزارد ، پس قضا كند اگر مصيب باشد
هامش
( 126 ) در عربى : و مقدار درجات طولها و هو بعدها عن اول عمارة في المشرق .