قسم دوم - آن چه از وظيفة به سبب سفر متجدد شود و آن علم قبله است و علم اوقات .
( 1 ) و آن در حضر نيز واجب است . و ليكن در حضر مقيم را مكفى باشد به محرابى متفق عليه كه از طلب قبله بى نياز گرداند ، و به مؤذنى كه وقت را رعايت كند ، پس از طلب علم وقت فارغ بود . و بر مسافر روا كه قبله مشتبه شود ، و وقت [ 271 ] ملتبس گردد ، پس چاره نباشد از دانستن دليلهاى قبله و وقتها . اما دليلهاى قبله سه قسم است : زمينى ، چون دليل گرفتن از كوهها و ديهها و جويها . و هوايى ، چون دليل گرفتن از بادهاى شمال و جنوب و صبا و دبور « 116 » . و آسمانى ، و آن ستارگاناند .
اما زمينى و هوايى در شهرها مختلف شود . و بسى راه باشد كه در آن كوهى بلند بود كه معلوم باشد كه بر راست قبله است يا چپ او يا بر پيش او يا بر پس او ، پس آن را ببايد آموخت و فهم كرد . و همچنين بادها دلالت مىكند در بعضى شهرها ، و بايد آن را فهم كرد . و ما آن را مستوفى استقصا نتوانيم كرد ، چه هر شهرى و اقليمى را حكمى ديگر است .
و اما آسمانى ، دليلهاى آن دو قسم است : روزى و شبى .
اما روزى خورشيد است . و چاره نباشد از آن كه پيش از بيرون آمدن از شهر رعايت كرده شود كه در وقت زوال موضع آن از بيننده كجاست : ميان دو ابروست يا بر چشم راست يا بر چشم چپ ، يا سوى پيشانى « 117 » ميل بيشتر دارد ، چه مواضع خورشيد در شهرهاى شمالى از اين نگذرد .
پس چون اين را ضبط كرد ، هر گاه كه زوال را بشناسد - به دليلى كه ياد خواهيم كرد - قبله را بدان بداند « 118 » . و همچنين در وقت نماز ديگر موضع خورشيد را رعايت كند ، چه او در اين دو وقت بضرورت به قبله محتاج باشد . و اين نيز چون در شهرها مختلف است ، استقصاى آن ممكن نگردد . و اما قبله در وقت نماز شام « 119 » به موضع غروب دانسته شود ، بدانچه ضبط كند كه غروب خورشيد از راست مستقبل « 120 » مىباشد يا سوى روى او مايل مىبود يا بر قفاي او . و به شفق نيز
هامش
( 116 ) در شرح زبيدى : فالشمال تأتي من ناحية الشام ، و الجنوب تقابلها و هي الريح اليمانية ، و الصبا تأتي من المشرق الشمس ، و الدّبور تأتي من ناحية المغرب ( 6 - 439 ) .
( 117 ) پيشانى ، جبين . الجبين ، فوق الصدغ ، و هما جبينان عن يمين الجبهة و شمالها . صحاح ( حاشيهء متن فارسى ) .
( 118 ) دانستن ، شناختن .
( 119 ) نماز شام ، نماز مغرب .
( 120 ) مستقبل ، آن كه روى به سوى قبله دارد ، استقبال ، به طرف قبله متوجه بودن .