جواب بدان كه اگر عزيمت دارد كه مسح و قصر و جمع و افطار نكند و نفل بر ستور و در حال رفتن « 113 » نگزارد ، دانستن شرطهاى ترخص « 114 » بر وى لازم نشود ، زيرا كه ترخص واجب نيست .
و اما دانستن رخصت به تيمم لازم است ، زيرا كه فقد آب به دست او نيست ، مگر آن كه بر شط جويى سفر كند كه به ماندن آب در آن واثق باشد ، يا او در راه با عالمى باشد كه به وقت حاجت آن از وى بتواند پرسيد . پس او را رسد كه تا به وقت حاجت تأخير كند . اما چون عدم آب گمان برد و با او عالمى نباشد ، آموختن لا محاله لازم بود .
سؤال حاجت او به تيمم براى نمازى است كه وقت آن هنوز در نيامده است ، پس نمازى كه هنوز واجب نشده است ، علم طهارت براى آن چگونه واجب بود ؟ و بسيار باشد كه آن نماز بر وى واجب نشود .
جواب كسى كه ميان او و كعبه مسافتى باشد كه جز به سالى قطع نشود ، پيش از ماههاى حج آغاز سفر بر وى لازم شود ، و آموختن مناسك لا محاله لازم آيد ، چون گمان برد كه در راه كسى نيابد كه از وى بياموزد . زيرا كه اصل زندگانى است و استمرار آن . و آن چه به واجب نتوان رسيد مگر بدان ، واجب بود ، و آن چه وجوب او متوقع باشد توقعى ظاهر و غالب بر ظن ، و آن را شرطى باشد كه جز به تقديم آن شرط به دو نتوان رسيد ، تقديم آن شرط لا محاله لازم بود ، چون دانستن مناسك پيش از وقت حج و پيش از مباشرت آن . پس مسافر را حلال نباشد كه سفر آغاز كند پيش از آن كه اين قدر از علم تيمم بياموزد . و اگر عزيمت ديگر رخصتها دارد ، آموختن آن قدر كه ياد كرديم از ديگر رخصتها هم لازم بود .
سؤال اگر كيفيت گزاردن نفل بر ستور و در حال رفتن « 115 » نياموزد ، چه زيان دارد ؟ و غايت او آن باشد كه چون نماز بگزارد فاسد بود ، و واجب نيست ، پس علم آن چگونه واجب باشد ؟
جواب از واجبات آن است كه نفل بر صورت فساد نگزارد ، چه نفل با حدث و نجاست و سوى غير قبله و بى إتمام شرطهاى نماز و ركنهاى آن حرام است . پس بر او باشد كه بياموزد آن چه از نفل فاسد بدان احتراز كند « 116 » از بيم آن كه در محظور افتد . و اين بيان دانستن آن است كه در سفر بر مسافر تخفيف رفته است .
هامش
( 113 ) در حال پياده رفتن .
( 114 ) ترخّص ، رخصت ، پاورقى ( 85 ) .
( 115 ) در حال پياده رفتن .
( 116 ) آن چه بياموزد كه بدان از نفل فاسد احتراز كند .