كند و آن بر او دراز شود . و نبايد كه در نجاست تر رود بعمد . و اگر برود نماز وى باطل شود ، به خلاف آن كه ستور در نجاست رود . و واجب نيست كه رفتن را بر خود مشوش كند به سبب [ 270 ] احتراز از نجاست تر ، كه راهها در اغلب از آن خالى نباشد . و كسى را كه از دشمنى يا از سيلى يا از ددهاى گريزد ، روا كه فريضه را بر ستور يا در حال دويدن گزارد ، چنان كه در نفل گفتيم .
رخصت هفتم روزه گشادن است .
( 1 ) و مسافر را رواست كه روزه بگشايد ، مگر آن كه اول روز مقيم باشد و پس از صبح به سفر رود ، چه إتمام آن روزه بر او واجب است . و اگر اول روز مسافر است با روزه ، پس مقيم شود ، هم إتمام بايد كرد ، و اگر روزه گشاده مقيم شود ، باقى روز را بايد امساك كند . و اگر اول روز مسافر شود با عزيمت « 114 » روزه ، وى را روزه لازم نباشد ، بل روا كه چون خواهد افطار كند . و روزه فاضلتر از افطار ، و قصر فاضلتر از إتمام ، تا از شبهت خلاف بيرون آيد . و نيز قصر كنندهء نماز در عهدهء قضا نيست ، به خلاف مفطر كه او در عهدهء قضاست ، و بسيار باشد كه به مانعى متعذر شود و در ذمت او بماند ، مگر در حالى كه از آن ضرر باشد ، پس افطار در آن حال فاضلتر .
و اين هفت رخصت است . و سقوط نماز جمعه هم از رخصتهاى سفر است . و از اين رخصتها سه به سفر دراز تعلق دارد و آن مسح سه شبانه روز بر موزه و قصر و افطار است . و دو به سفر مطلق تعلق دارد ، دراز باشد يا كوتاه ، و آن سقوط نماز آدينه است . و سقوط قضاى آن چون نماز به تيمم گزارد . و اما در نماز نافله بر ستور و در حال رفتن « 115 » خلاف است ، و صحيحتر آن است كه در سفر كوتاه رواست . و در جمع ميان دو نماز هم خلاف است ، و ظاهرتر آن است كه جمع در سفر كوتاه روا نيست .
و اما نماز فرض بر ستور و در حال پياده رفتن براى خوف ، به سفر تعلق ندارد . و همچنين خوردن مردار و نماز با تيمم چون آب مفقود باشد ، بل حضر و سفر در آن شريك است چون اسباب آن موجود شود .
سؤال آموختن اين رخصتها پيش از سفر بر مسافر واجب است يا مستحب ؟
هامش
( 114 ) عزيمت ، عزم ، قصد ، نيت .
( 115 ) در حال پياده رفتن .