تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
آن چه در حضر بود ، بايد كه بداند كه سفر او معلول باشد « 81 » و باز گردد ، چه اگر به حق بودى اثر آن ظاهر شدى . و مردى أبو عثمان مغربى را گفت كه فلان به سفر رفت . او گفت : سفر غربت است ، و غربت خوارى باشد ، و مؤمن را نرسد كه نفس خود را خوار گرداند . و اين اشارت است بدان كسى كه در سفر او زيادت دين نباشد ، و الا عزّ دين جز به ذلّ غربت نتوان يافت . پس بايد كه سفر مريد از وطن ترك هوى و مراد و طبع او باشد تا در اين غربت عزيز شود و خوار نگردد ، چه هر كه در سفر خود پسر و هوى باشد ، هر آينه خوار شود يا در عاجل يا در آجل .

باب دوم در آن چه مسافر را از آموختن آن چاره نيست از رخصتهاى سفر و دليلهاى قبله و اوقات نماز

( 1 ) بدان كه مسافر در اول سفر محتاج باشد بدان كه توشهء دنيا و توشهء آخرت براى خود بسازد . اما توشهء دنيا طعام و شراب باشد ، و آن چه بدان محتاج شود از نفقت . پس اگر به توكل بيرون آيد بى توشه باكى نبود ، چون سفر او در قافله‌اى يا ميان ديههاى پيوسته باشد . و اگر در بيابان رود تنها ، يا با قومى كه طعام و شراب ندارند : اگر او از آن جمله باشد كه هفته‌اى يا ده روز بر گرسنگى صبر تواند كرد ، يا به گياهى قانع تواند بود ، روا باشد ، و اگر بر گرسنگى قوّت صبر ندارد ، و به گياهى بسنده نتواند كرد ، بيرون آمدن او بى توشه معصيت باشد ، چه نفس خود را در هلاك انداخته است . و اين را سرّى است كه در « كتاب توكل » خواهد آمد . و معنى توكل آن نيست كه از اسباب به كليت دور شود . و اگر چنان باشد با طلب دلو و بر آوردن آب از چاه توكل باطل شود ، و واجب [ 266 ] بود كه صبر كند تا حق تعالى فريشته‌اى را يا شخصى ديگر را مسخر گرداند تا آب در دهن وى ريزد ! و اگر نگاه داشتن دلو و حبل - كه آن آلت رسيدن است به آب - توكل را باطل نكند ، برداشتن عين طعام و شراب جايى كه وجود آن متوقّع « 82 » نباشد اولى كه باطل نكند . و حقيقت توكل در موضع او بخواهد آمد . چه آن پوشيده است
هامش
( 81 ) در شرح زبيدى : ( فليعلم ان سفره معلول ) اى فيه علة ( 6 - 414 ) . معلول باشد ، درست نباشد . ( 82 ) متوقّع ، مورد انتظار .