اما ادبهاى باطن
( 1 ) در فصل اول بيان جملهاى از آن آمده است . و بر سبيل اجمال آن است كه سفر نكند ، مگر چون زيادت دين او در سفر باشد . و هر گاه كه دل خود متغير يابد سوى نقصان ، بايد كه توقف نمايد و باز گردد . و نبايد كه منزل او از همت او بگذرد ، بل آن جا كه دل او باشد نزول كند . و در دخول هر شهرى نيت آن دارد كه پيران آن را ببيند ، و بكوشد كه از هر يكى ادبى فرا گيرد و كلمهاى اقتباس نمايد ، براى آن كه بدان منفعت گيرد ، نه براى آن كه حكايت آن گويد و اظهار كند كه فلان پير را ديده است . و در هر شهرى هفتهاى يا ده روز بيش مقام نكند ، مگر آن كه پير فرمايد . و در مدت اقامت جز با درويشان صادق همنشينى نكند . و اگر قصد او زيارت برادرى باشد بيش از سه روز نباشد ، كه حكم ضيافت آن است ، مگر آن كه مفارقت او برادر را گران آيد . و چون قصد زيارت پيرى كند ، بيش از شبانه روزى نزديك وى نباشد . و به عشرت مشغول نشود ، چه آن بركت سفر او قطع كند . و چون در شهرى رفت به چيزى مشغول نشود جز زيارت پير و زيارت منزل او . پس اگر بر در خانهء او باشد در نكوبد و اذن دخول نخواهد تا آن كه پير خود بيرون آيد . و چون بيرون خواهد آمد به أدب برخيزد و سلام گويد . و نزد او سخن نگويد مگر آن كه پير بپرسد . و اگر بپرسد به اندازهء سؤال جواب گويد . و تا اول دستورى « 80 » نخواهد ، از مسألهاى سؤال نكند .
چون در سفر باشد ذكر اطعمهء شهرها و جوانمردان و دوستانى كه آن جا دارد بسيار نگويد .
و پيران و درويشان را ياد كند . و در سفر زيارت گورهاى صالحان فرو نگذارد . و در هر ديهى و شهرى از آن بپرسد . و حاجت خود جز به اندازهء ضرورت ، و جز با كسى كه ازالت آن تواند ، ظاهر نگرداند . و در راه ملازم ذكر حق و قرآن خواندن باشد ، چنان كه غير او نشنود . و چون كسى با وى سخن گويد ، ذكر بگذارد و به جواب وى مشغول شود ما دام كه با وى سخن مىگويد ، پس به ذكر باز گردد .
و اگر نفس او از سفر يا از اقامت ملول شود بايد كه وى را خلاف كند ، كه بركت در مخالفت نفس است . و چون در حضر خدمت گروهى پارسا وى را ميسر شود نبايد كه به سبب ملالت از آن خدمت سفر گزيند ، چه آن كفران نعمت باشد . و هر گاه كه خود را در كميى يابد از
هامش
( 80 ) دستورى اجازه .