تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
دهد و تخصيص نكند . چه آمده است كه عمر - رضى اللّه عنه - مردمان را عطا مىداد ، مردى با پسرش به خدمت او آمدند ، عمر گفت : كسى را به كسى ماننده‌تر از اين به تو نديدم . آن مرد گفت : يا امير المؤمنين با تو حكايت اين بگويم : من خواستم كه به سفرى روم و اين در شكم مادر بود ، مادرش گفت : مرا بر اين حالت مىبگذارى و مىروى ؟ من گفتم : استودع اللّه ما في بطنك . و بيرون آمدم . پس چون از سفر باز گشتم مادرش وفات كرده بود . پس ما شبى نشسته بوديم و حديث مىگفتيم ، در اثناى آن بر فراز گورى آتش ديدم ، گفتم : اين چيست ؟ گفتند : آن گور اوست . ما هر شبى اين را ببينيم . من گفتم : به خداى كه او روزه بسيار داشتى و شبها قيام كردى . پس كلنگ برداشتم و سوى گور او رفتم ، چون آن را بكاويدم آن جا چراغى يافتم ، اين كودك را ديدم كه مىخزيد ، و مرا گفتند كه اين وديعت تو است ، و اگر مادر او را وديعت داده بودى هم بيافتى . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : او به تو ماننده‌تر است از زاغ به زاغ .

چهارم آن كه پيش از سفر ، نماز استخارت بگزارد ،

( 1 ) چنان كه در « كتاب نماز » ياد كرده‌ايم . و در وقت بيرون آمدن نماز گزارد براى سفر ، كه انس مالك روايت كرد كه مردى به خدمت پيغامبر - عليه السّلام - آمد و گفت : من سفرى نذر كرده‌ام و وصيت خود نوشته‌ام ، پدر را دهم يا برادر را يا پسر را ؟ پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ما استخلف عبد في اهله من خليفة احبّ إلى اللّه من أربع ركعات يصلّيهنّ في بيته إذا شدّ عليه ثياب سفره يقرأ فيهنّ بفاتحة الكتاب و قل هو اللّه احد ، ثمّ يقول « اللّهمّ انّى أتقرّب بهنّ إليك فاخلفني بهنّ في اهلى و مالى » فهنّ خليفته في اهله و ماله و دور حول داره حتّى يرجع إلى اهله ، اى ، هيچ بنده‌اى در اهل خود خليفه‌اى نگذاشت دوست‌تر در حضرت خداى تعالى از چهار ركعت نماز كه در خانهء خود بگزارد چون جامهء سفر چست كند و در آن نماز فاتحه و اخلاص بخواند ، پس اين دعا كه نوشته است بگويد ، كه اين ركعتها خليفهء او بود در اهل او و در مال او و در سرايهايى كه گرد بر گرد سراى وى بود تا آن گاه كه به اهل خود باز گردد .

پنجم آن كه چون بر در سراى رسد بگويد :

( 2 ) بسم اللّه توكّلت على اللّه ، و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه . ربّ أعوذ بك ان اضلّ او اضلّ ، او اذلّ او اذلّ ، او أظلم او أظلم ، او اجهل او يجهل علىّ . و چون روان شود بگويد : اللهمّ بك انتشرت ، و عليك توكّلت ، و بك اعتصمت ، و إليك توجّهت .