داند كه مخادعهء او خداى را چون مخادعهء او نفس خود را محال است . پس احتراز از امثال آن بر او متعذر نشود . پس اين است سخن در اقسام سفر و نيت مسافر و فضيلت آن .
فصل دوم - در آداب مسافران از اول حركت تا آخر باز گشتن
و آن يازده أدب است .
اول آن كه آغاز كند از رد مظلمتها و گزاردن وامها و ساختن نفقة آن را كه بر او نفقهء او لازم بود ،
( 1 ) و ردّ وديعه اگر باشد ، و توشهء راه جز از حلال پاك نسازد ، و چندانى توشه ستاند كه با رفيقان « 57 » بدان مسامحت تواند كرد . ابن عمر گفت كه پاكى توشه در سفر از كرم مرد بود .
و در سفر از خوش سخنى و نان دهى و اظهار مكارم اخلاق چاره نباشد ، كه سفر پوشيدههاى باطن ظاهر گرداند . و هر كه صحبت سفر را شايد ، حضر را نيز شايد . و روا كه كسى صحبت حضر را شايد ، اما صحبت سفر را شايسته نبود . و براى آن گفتهاند كه چون بر كسى - معاملت كنندگان و رفيقان سفر - ثنا گويند در صلاح او به شك نبايد بود .
و سفر از اسباب دلتنگى است . و هر كه خوى خود در حال دلتنگى نكو دارد او خوشخوى باشد ، و الاّ در وقتى كه كارها بر وفق غرض مساعدت كند بد خويى كم ظاهر شود . و گفتهاند : سه كس را اگر دلتنگى كنند ملامت نبايد كرد : روزهدار و بيمار و مسافر .
و كمال خوشخويى مسافر آن است كه مكارى را إحسان كند و رفيقان را بدانچه ممكن بود يارى دهد [ 261 ] و هر كه منقطع شود وى را به مركوبى يا توشهاى اعانت كند ، يا از براى او توقف نمايد . و تمام آن به مزاحى و طيبتى باشد با رفيقان در بعضى اوقات ، كه در آن فحش و معصيت نباشد ، تا مشقت و دلتنگى سفر بدان زايل شود .
دوم آن كه رفيقى گزيند و تنها بيرون نيايد .
( 2 ) چه اول رفيق بايد پس طريق . و رفيق او بايد كه از آن جمله باشد كه در دين معين بود ، اگر فراموش كند ياد دهد ، و اگر ياد دارد معاونت و مساعدت نمايد . چه مرد بر عادت دوست خود باشد ، و او را جز به رفيق او نتوان دانست « 58 » . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه
هامش
( 57 ) رفيق ، همراه ، هم سفر .
( 58 ) دانستن ، شناختن .