تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
و سلم - از سفر تنهايى نهى فرموده است . و گفته كه سه تن گروهى باشند . و گفته است ( ص ) : إذا كنتم ثلاثة في السّفر فامّروا أحدكم ، اى ، چون در سفر سه تن باشيد يكى را از شما بر خود امير كنيد . و سلف همچنين كردندى و گفتندى كه او امير ماست ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - وى را امارت داده است . و بايد كه كسى را امير كنند كه خوشخوىتر باشد ، و در حق اصحاب نرمى كننده‌تر بود ، و به ايثار و طلب موافقت شتابنده‌تر . و حاجت به امير بدان است كه در تعيين منزلها و راهها و مصالح سفر ، رأيها مختلف شود . و نظام كار جز در وحدت نباشد ، و فساد جز با كثرت نبود . و كار عالم بدان منتظم است كه مدبّر آن يكى است . قوله تعالى :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
« 58 » ، اى ، اگر در آسمان و زمين جز خداى تعالى معبودى بودى ، هر آينه هر دو باطل گشتندى . و هر گاه كه مدبّر يكى باشد تدبير منتظم بود ، و چون بسيار باشند كارها در سفر و حضر تباه شود ، الا آن است كه جايهاى اقامت خالى نباشد از اميرى عام چون امير شهر ، و اميرى خاص چون خداوند خانه . و اما در سفر اميرى معين نشود جز به اميرى كردن « 59 » . و براى اين تأمير « 60 » واجب است تا رأيهاى پراكنده را فراهم آرد . پس بر امير باشد كه جز براى مصلحت قوم نظر نكند ، و خود را سپر ايشان سازد . چنان كه آمده است كه بو على رباطى با عبد اللّه مروزى صحبت « 61 » كرد ، عبد اللّه گفت : بدان شرط كه يا تو امير باشى يا من . بو على گفت : تو امير باش . پس عبد اللّه هميشه توشهء خود و آن وى بر پشت برداشتى . و شبى باران باريد ، عبد اللّه همه شب بايستاد و به گليمى باران از وى دفع كرد ، و هر گاه كه او مىگفت : اللّه اللّه ! مفرماييد . عبد اللّه مىگفت : نگفته‌اى كه امارت تو را مسلم است ؟ پس بر من تحكم منماى و از گفتهء خود رجوع مكن . تا به حدى كه بو على گفت : كاشكى من بمردمى و او را امير نكردمى . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : خير الاصحاب أربعة . و تخصيص « چهار » را از ميان ديگر عددها هر آينه فايده‌اى است . و آن چه منقدح مىشود « 62 » آن است كه مسافر خالى نباشد از رختى كه آن را نگاه بايد داشت و از حاجتى كه براى آن بيايد گشت ، « 63 » و اگر سه باشند ،
هامش
( 58 ) انبياء 21 - 22 . ( 59 ) شرح زبيدى : ( الا بالتأمير ) من عند أنفسهم ( 6 - 399 ) . ( 60 ) تأمير ، گزينش فرمانده ، امير تعيين كردن . ( 61 ) صحبت ، ملازمت ، همراهى . ( 62 ) در شرح زبيدى : ( و الذي ينقدح ) الفكر ، آن چه روشنگر انديشه مىشود . ( 63 ) گشتن ، گرديدن ، رفت و آمد .