تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
پس سياحت كنندگان بى مهم دينى و دنياوى ، بل براى محض تفرج به ديدن شهرها ، چون ستوران باشند كه در صحرا گردند . پس در سياحت ايشان باكى نباشد ما دام كه شر خود را از مردمان باز دارند ، و در حال خود بر مردمان تلبيس نكنند . و معصيت ايشان در تلبيس باشد ، و خواستن « 41 » به اسم تصوف ، و خوردن از وقفهايى كه بر صوفيان وقف شده است . زيرا كه صوفى عبارتى است از مردى صالح ، عدل در دين خود ، با صفتهاى ديگرى وراى صلاح ، و « 42 » از اقل احوال ايشان « 43 » آن است كه از مال سلاطين خورند ، « 44 » و خوردن حرام از كباير است ، پس عدالت و صلاح با آن باقى نباشد . و اگر صوفى فاسق صورت بندد ، صوفى كافر و فقيه يهودى صورت بندد . و چنان كه فقيه عبارتى از مسلمانى « 45 » مخصوص است ، صوفى عبارتى از عدلى « 46 » مخصوص است كه در دين خود بدان مقدار اقتصار ننمايد كه بدان عدالت حاصل شود . و همچنين كسى كه در ظاهر [ 260 ] ايشان نگرد و باطن ايشان نشناسد و از مال خود ايشان را دهد بر سبيل تقرب به خداى - عز و جل - ستدن آن بر ايشان حرام باشد ، و آن چه خورده باشند سحت « 47 » بود . و بدين آن مىخواهيم كه چون دهنده چنان باشد كه اگر بواطن احوال ايشان داند ، ندهد . پس ، گرفتن مال به اظهار تصوف ، بى آن كه گيرنده به حقيقت آن متّصف باشد ، همچون گرفتن آن باشد به اظهار نسب پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - داشتن بر سبيل آن كه دعوى كند كه علوى است ، و او دروغزن باشد ، و مسلمانى براى دوستى اهل بيت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - وى را مالى مىدهد ، و اگر دانستى كه در دعوى نسبت دروغ گفته است ندادى ، ستدن آن بر او حرام باشد ، پس صوفى همچنين باشد . و براى اين احتياط كنندگان احتراز كرده‌اند از خوردن به دين « 48 » . چه كسى كه در احتياط براى دين خود مبالغت نمايد در باطن خود هم از علتهايى خالى نباشد ، كه اگر آن رغبت كنندهء در مواسات او آن را بداند ، رغبت او در مواسات سستى پذيرد . پس لا جرم به نفس خود از بازار چيزى نخريدندى ، از بيم آن كه با ايشان مسامحت رود براى دين ايشان ، پس « 49 » خوردن ايشان به
هامش
( 41 ) خواستن ، سؤال . ( 42 ) در حالى كه . ( 43 ) متصوفهء عصر مصنف . ( 44 ) در نسخهء فيضيّه : از مال سلاطين نخورند ، در عربى : و من اقل صفات احوال هؤلاء أكلهم اموال السلاطين . متن طبق عربى تصحيح شد . ( 45 ) ى نكره . ( 46 ) ى نكره . ( 47 ) سحت ، حرام . ( 48 ) ( عن الاكل بالدين ) اى ، بمقابلته ( زبيدى ) . ( 49 ) پس ، در نتيجه .