خير برند و پندارند كه هر چه سياه است خرماست ، و توهّم كنند كه مشاركت در ظاهر مساهمت « 37 » در حقايق اقتضا كند . و اين بغايت بعيد است ، و در نهايت بسيارى باشد حماقت كسى كه ميان فربهى و آماس تمييز نكند .
پس آن جماعت دشمنان خداى تعالىاند . زيرا كه خداى - عز و جل - جوان فارغ را دشمن دارد ، و باعث ايشان بر سياحت جز جوانى و فراغت نيست ، مگر كسى كه براى حج و عمره سفر كند بى ريا و سمعت ، يا براى مشاهدهء پيرى كه در علم و سيرت او به دو اقتدا نمايد ، و اكنون شهرها از چنين كسى خالى است .
مترجم مىگويد كه چون در عهد مصنف كه پيش از زمان ما به صد و بيست سال « 38 » حال بر اين جمله بوده است ، در زمان ما توان دانست كه بر چه جمله باشد . و العيان يغنى عن البيان ، و اللّه المستعان « 39 » .
و همهء كارهاى دينى ضعيف گشته است و فساد به دو راه يافته ، مگر تصوف كه آن به كليت محو شده است و بطلان پذيرفته . زيرا كه علمها هنوز مندرس نشده است ، و عالم اگر چه عالم بد باشد ، فساد او در سيرت او بود نه در علم او . پس عالم بى عمل بماند ، و عمل غير علم است .
و اما تصوف عبارتى است از تجريد دل براى خداى ، و استحقار آن چه جز خداى است . و حاصل آن به عمل دل و جوارح باز گردد . و هر گاه كه عمل فاسد شد اصل « 40 » فايت شود .
و در سفرهاى اين جماعت فقها را نظر است ، از آن روى كه رنجانيدن نفس است بى فايدهاى . و بعضى گفتهاند كه آن ممنوع است . و ليكن صواب نزديك ما آن است كه به اباحت حكم كنيم ، زيرا كه بهرهء ايشان تفرج است از اندوه بطالت ، به ديدن شهرهاى مختلف . و اين بهرهها اگر چه خسيس است ، نفسهاى كسانى كه به ديدن اين بهرهها حركت مىكنند هم خسيس است . و در رنجانيدن حيوانى خسيس ، براى بهرهاى خسيس كه وى را لايق باشد و به دو باز گردد ، و رنجه شونده او باشد و لذت يابنده او ، باكى نبود . و فتوا آن اقتضا كند كه در كارهاى مباح ، كه در آن نه منفعتى باشد و نه مضرتى ، عوام را گذاشته آيد .
هامش
( 37 ) مساهمت ، مشاركت ، سهيم بودن .
( 38 ) اين سخن مترجم گواه صادق ديگرى است كه اين دانشنامهء اسلامى در سال 620 هجرى ترجمه شده است . بنگريد به نسخهء خطى مدرسهء فيضيهء قم ، پشت برگ 309 .
( 39 ) يعنى آن جا كه عيان است چه حاجت به بيان است .
( 40 ) ( الأصل ) المحصول ( زبيدى ، 6 - 395 ) .