شريكاند . و اما به شنوايى باطن زبان حال در توان يافت ، و آن نطقى است وراى نطق مقال كه گفتار گويندهاى را مىماند كه سخن ميخ و ديوار را حكايت مىكند ، كه ديوار ميخ را گفت كه مرا چرا مىشكافى ؟ ميخ گفت : آن كس را بپرس كه مرا مىكوبد ، چه سنگى وراى من است كه مرا بر رأى من نگذاشته است .
و هيچ ذرهاى در آسمان و زمين نيست كه نه آن را به وحدانيت خداى تعالى انواع گواهى نيست ، و آن توحيد آن است ، و بر تقديس وى هم انواع گواهيهاست كه آن تقديس وى است ، و ليكن تسبيح آن را در نيابند ، زيرا كه از تنگناى شنوايى ظاهر به فضاى شنوايى باطن سفر نكردهاند ، و از ركاكت زبان مقال به فصاحت زبان حال نرسيده .
و اگر هر عاجزى بر مثل اين سفر قادر باشد ، سليمان - عليه السّلام - به دريافت زبان مرغان مخصوص نباشد ، و موسى - عليه السّلام - به شنيدن كلام رحمان ، كه تقديس آن از مشابهت حروف و اصوات واجب است ، متميز نشود .
و هر كه سفر گزيند تا استقراء كند اين گواهيها را كه به خطوط الهى بر صفحات جمادات نوشته شده است ، سفر او به تن دراز نشود ، بل در يك موضع قرار گيرد ، و دل خود را فارغ گرداند براى تمتع به شنيدن نغمات تسبيحات از آحاد ذرات . پس وى را به گشتن در بيابان چه كار ؟ چه از ملكوت آسمان مقصود وى حاصل است ، و از پيمودن بيابان استغنايى تمام دارد . چه خورشيد و ماه و ستارگان مسخرند به فرمان او ، و سوى چشمهاى اهل بصيرت در ماه و سال بارها سفر مىكنند ، بل هميشه بر توالى اوقات در حركت آيند . و بغايت غريب باشد كه در گشتن به يگان يگان مسجد رنج برد كسى كه كعبه را فرمودهاند كه گرد وى گردد ، و نيك بديع بود كه در اكناف و اطراف زمين طواف كند كسى كه أقطار آسمانها گرد وى طواف مىكند .
پس ما دام كه مسافر محتاج باشد كه عالم شهادت را به بصر ظاهر ببيند ، او هنوز در منزل اول باشد از منازل روندگان الهى و مسافران حضرت او ، و چنانستى كه بر در خانه معتكف است ، و به فراخى صحرا نرسيده است .
و بسيارى مقام را در اين منزل سببى نيست مگر بد دلى و عاجزى . و براى آن يكى از ارباب دل گفت كه مردمان چنين گويند كه « چشمها بگشاييد تا ببينيد » . و من مىگويم كه « چشمها پيش گيريد تا ببينيد . » و هر يكى از اين دو سخن حق است . اما اول خبر از منزل اول است كه نزديك است به خانه . و دوم خبر از منزلهايى است كه پس از آن است و از خانه دور است . و
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: الغزالي
ص٥٣٦