تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
حالها حاصل شود ، و به مخالطت محتاج نگردد . و از مهمترين تجارب آن است كه نفس خود را و اخلاق باطن آن را بيازمايد ، و آن در خلوت امكان ندارد . چه مثل معروف است : كلّ مجرّب في الخلاء يسرّ ، اى ، هر آزموده‌اى در خلأ شاد كرده شود . و هر خشمگين و كينه‌ور و بد خواه كه با نفس خود خالى باشد ، خبث او ترشح نپذيرد « 111 » . و اين صفتها در نفس خود مهلكات است ، و زايل گردانيدن و قهر كردن او واجب . و تسكين آن به دور بردن از چيزى كه آن را نجنباند بسنده نيست . و مثال دلى كه بدين خبايث مشحون است مثال دملى است پر از ريم و زرداب ، و روا كه صاحب آن درد را احساس نكند تا آن را نجنباند يا ديگرى وى را نبسايد . پس اگر او را دستى نباشد كه بدان رسد و چشمى نباشد كه صورت آن بيند و با او كسى نباشد كه وى را بجنباند ، ممكن است كه گمان برد كه او از آن مسلّم است ، و به دمل شاعر « 112 » نشود و فقد آن را اعتقاد كند . و ليكن اگر محركى آن را بجنباند ، يا نيشتر حجامى بدان رسد ، زرداب از آن روان باشد و بجوشد چنان كه چيزى خفتهء [ 250 ] باز داشته جوشد « 113 » . پس همچنين دلى كه به بخل و كينه و خشم و بد خواهى و ديگر اخلاق نكوهيده پر باشد ، خبايث او آن گاه روان شود كه به جنبانيدن آيد . و از اين است كه سالكان راه آخرت و طالبان پاكى دل نفسهاى خود را بيازموده‌اند . و كسى كه در نفس خود كبرى دانستى ، ميان مردمان مشكى آب بر پشت نهادى يا دسته‌اى هيزم بر سر گرفتى و در بازارها بگشتى تا نفس خود را بدان بيازمايد . چه آفت‌هاى نفس و كيدهاى شيطان پوشيده است ، و كم كسى آن را دريابد . و براى آن از يكى آمده است كه گفت : نماز سى سال باز گردانيدم به آن چه « 114 » در صف اول گزارده بودم ، و يك روز به عذرى به صف پستر آمدم ، چه در صف اول جايى نيافتم و در دوم بايستادم ، در نفس خود اثر خجالتى ديدم ، بدانچه مردمان در من مىديدند كه در صف اول نيم ، پس دانستم كه همهء نمازهاى من به ريا مشوب « 115 » بوده و بر لذت آن چه مردمان مرا در زمرهء سابقان خير مىبينند ممزوج . پس مخالطت را فايده‌اى ظاهر است در بيرون آوردن پليديها و ظاهر كردن آن . و
هامش
( 111 ) ترشح ، تراوش ، ترشح نپذيرد ، خارج نشود . ( 112 ) شاعر ، آگاه . ( 113 ) در شرح زبيدى : ( و فار فوران الشيء المحتقن ) اى المحتبس ( إذا حبس عن الاسترسال ) ( 6 - 373 ) . ( 114 ) به آن چه ، به سبب آن كه . ( 115 ) مشوب ، آميخته ، آلوده .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 521 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى